جهان ثابت نيست و همه چيز دستخوش تحول و دگرگونى و حركت است . حركت نيز يك امر متصل و مداوم است ؛ اما آنچه در حدّ ذات خود متصل و مداوم است ، به هيچ وجه با دفعى بودن سازگار نيست . تغيير دفعى تنها در مواردى مىتواند صادق باشد كه يكى از معانى با برخى از اجزاى آنى كه در حركت مفروض مىگردد ، منطبق باشد . به طور مثال مىتوان گفت معانى اتصال يا انفصال ، و همچنين معانى رسيدن و ترك كردن ، از جملهء معانى به شمار مىآيند كه مىتوان هريك از آنها را با برخى از اجزاى آنى ، كه در حركت مفروض مىگردد منطبق ساخت . در مورد تغيير حدّ ماهيت نيز وضع به همين منوال است . وقتى يك صورت نوعى به صورت نوعى ديگر تغيير مىيابد ، در واقع بايد گفت حدّ ماهيت نوع دوم با برخى از اجزاى آنى كه در حركت جوهرى مفروض مىگردد ، منطبق است .
به اين ترتيب تغيير دفعى و ناگهانى در متن حركت جوهرى جهان هرگز به وقوع نمىپيوندد ؛ بلكه آنچه در متن حركت جوهرى جهان مىگذرد ، يك جريان تدريجى و يك سيلان مداوم است . جريان تدريجى نيز به هيچ وجه با دفعى بودن سازگار نيست . عين عبارت استاد بزرگوار مرحوم علامهء طباطبايى در اين باب چنين است :
. . . لمّا قد عرفت أنّ الخروج من القوّة إلى الفعل كيفما فرض لا يتمّ إلّا بحركة غير انه لما كان تغيّرا دفعيّا كان من المعانى المنطبقه على أجزاء الحركة الانية كالوصول و التّرك و الاتصال و الانفصال فالتّغير كيفما فرض لا يتمّ إلّا بحركة « 157 »
از آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد ، چند نتيجه به دست مىآيد كه به ترتيب عبارتند از :
1 . حركت در حدّ ذات خود به طور بىنهايت قابل تقسيم است .
2 . تقسيم حركت به اقسام گونهگون ، تنها يك تقسيم بالقوه است نه يك تقسيم بالفعل ؛ زيرا اگر حركت بالفعل قابل تقسيم باشد ، لازمهء آن اين خواهد بود كه اجزاى آن از يكديگر گسيخته و جدا باشند . اين مسئله نيز بسيار روشن است كه اگر اجزاى
هامش
( 157 ) . نهايه الحكمه ، ص 179 .