حد ذات خود دارا نيست ، بايد از غير خود كسب نمايد . اين مسئله نيز روشن است كه موجود ديگر اگر خود سيال و پويا نباشد ، هرگز نمىتواند صفت سيلان و تغيير را به غير خود منتقل نمايد . اما اگر يك موجود در حدّ ذات خود سيال و متحرك باشد ، به گونهاى كه سيلان و تحرك نوع هستى آن را تشكيل دهد ، به يك چيز بيشتر نيازمند نمىباشد آن هم چيزى است كه وجودش را ايجاد و اعطا نمايد . در اين صورت صفت سيلان و پويايى يا تحرك و تغيير در اين موجود به هيچ وجه نيازمند غير نخواهد بود ؛ زيرا اين صفت ، يك صفت ذاتى است و چيزى كه ذاتى باشد ، هرگز نيازمند علت نيست . اين مسئله از بديهيات فلسفهء اسلامى است كه گفتهاند :
« الذّاتى لا يعلّل » .
بنا بر آنچه ذكر شد ، به روشنى معلوم مىشود در باب جواهر جسمانى و يا گوهر طبيعت آنچه از سوى مبادى عاليه يا ذات لا يزال ازلى افاضه و ايجاد مىگردد ، همانا صرف وجود طبيعت است ؛ و اين وجود طبيعت است كه در حد ذات خود سيال و در نهاد خويش ناآرام است . به اين ترتيب بايد گفت كه هر طبيعت در اصل هستى خويش نيازمند علت است ؛ ولى در صفت سيلان و ناآرامى به هيچ وجه نيازمند غير خود نمىباشد ؛ زيرا سيلان و ناآرامى ، ذاتى طبيعت است و چيزى كه ذاتى باشد ، نيازمند علت نيست . بهطور مثال گفته مىشود اگر كسى عدد چهار را معلول بداند ، بهطور قطع و يقين آن عدد نيازمند علت خواهد بود . ولى در عين حال صفت زوجيت در عدد چهار هرگز نيازمند علت نخواهد بود . زيرا آنجا كه عدد چهار وجود دارد ، صفت زوجيت قهرا وجود دارد . به عبارت ديگر بايد گفت اين عدد چهار است كه آفريده مىشود و نه زوجيت آن ؛ زيرا زوجيت ، خود صفت لا ينفك و لازم ناگسستنى عدد چهار است .
به سخن سادهتر و عبارت كوتاهتر گفته مىشود خداوند متعال هستى طبيعت را آفريده است ، نه اينكه طبيعت را در حدّ ذات خود سيال و در نهاد خويش ناآرام كرده است ، زيرا همان گونه كه ذكر شد : ذاتى به هيچ وجه معلول نيست . اين جمله كه حالت يك مثل را به خود گرفته است ، در تاريخ فلسفهء اسلامى بسيار معروف است
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: اسماعيل ناظم
ص١٩١