گفت براى هميشه و بهطور لا يزال امرى از فاعل صادر مىشود و چيزى در عنصر بالقوّه ، كه همان هيولاى اولى است ، نابود مىگردد .
زوال و نابودى در عنصر بالقوّه با صدور دائم و افاضهء هميشگى فاعل ، پيوسته جبران مىگردد و به اين كيفيت جريان خلقت و تكامل موجودات ادامه مىيابد .
اكنون به روشنى معلوم مىشود اگر كسى بخواهد از طريق تقسيم زمان يا مسافت ، حركت را به اجزاء گونهگون تقسيم كند ، سپس امكان جدا شدن تكتك اجزاى حركت را از طبيعت توجيه نموده و آن را دليل بر انكار حركت جوهرى قرار دهد ، سخت در اشتباه است .
طبيعت در حدّ ذات خود پويا و سيال است
بيشتر حكماى اسلامى ، قبل از صدر المتألّهين شيرازى ، به وجود حركت در بيش از چهار مقولهء عرضى اعتراف نكرده بودند . اما اين متفكر بزرگ ، براى نخستين بار در تاريخ فلسفهء اسلامى ، با يك سلسله براهين محكم و استوار ثابت كرد طبيعت در حدّ ذات خود پويا و سيال است و هرگونه حركت در هر مقوله از مقولات عرضيه تابع حركت در جوهر جسمانى است ؛ تا جايى كه مىتوان گفت حركت در مقولههاى عرضى بدون حركت در جوهر جسمانى اين جهان به هيچ وجه امكانپذير نيست .
نهاد اين جهان همواره ناآرام و گوهر طبيعت آن پيوسته در جنبش و تكاپو است .
البته اين جنبش و جريان به هيچ عنوان كور و بىهدف نيست ؛ بلكه اين كوشش و كشمكش ، كاروان كائنات و قافلهء موجودات را هميشه به سوى يك مقصد متعالى پيش مىراند . در اين سير صعودى و سفر دائمى كه سراسر صحنهء گيتى را فراگرفته است ، لحظهاى درنگ و دقيقهاى توقف وجود ندارد . دليل اين مسئله ، كه گوهر طبيعت جهان همواره در حال تغيير و حركت است ، اين است كه اگر كسى دربارهء موجودات اين جهان مطالعه نمايد ، به آسانى درمىيابد كه حركت و سكون از آثار و لوازم طبيعت به شمار مىآيند . از سوى ديگر اين مسئله بديهى است كه هر موجود ساكن در اين عالم داراى شأن حركت و شايستهء تغيير است .