تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
نتيجهء اين مقدمات آن است كه طبيعت اين جهان هميشه به‌طور بالفعل يا به گونه‌اى بالقوه در حال تغيير و حركت است . چيزى كه هميشه يا بالفعل و يا بالقوّه در حال تغيير و حركت باشد ، ناچار بايد در حدّ ذات سيال و در نهاد خويش ناآرام باشد . زيرا اگر طبيعت در حد ذات خويش سيال و پوينده نباشد ، ظهور و پيدايش حركت در اين جهان امكان‌پذير نخواهد بود ؛ و اين بدان جهت است كه صدور سيلان از ثابت ، و متغير از جامد محال است . دليل محال بودن اين امر آن است كه اگر علت قريب و واقعى صدور حركت را در جهان يك موجود ثابت بالذّات بدانيم ، لازمه‌اش آن خواهد بود كه هيچ‌يك از اجزاى حركت به هيچ وجه معدوم نباشد ؛ زيرا تخلف معلول از علت تامّه به حكم عقل جايز نيست . وقتى معدوم شدن هيچ‌يك از اجزاى حركت امكان‌پذير نباشد ، حركت معنى واقعى خود را از دست خواهد داد و مفهوم آن به نوعى سكون تبديل خواهد شد . در اينجا است كه از مفاهيمى مانند تحول يا متغير و يا متحرك ، يك سلسله معانى مخالف از قبيل قرار ، جامد و ساكن اراده خواهد شد و اين چيزى است كه موجب برداشت معكوس از مفاهيم شده و در نتيجهء آن انسان جهان را واژگون خواهد ديد .

اشكال

در اينجا ممكن است اين پرسش پيش آيد كه اگر صدور سيال از ثابت ، و متحرك از ساكن محال است ؛ چگونه جوهر عالم ماده و طبيعت جهان ، كه در حدّ ذات خود سيال و در نهاد خويش ناآرام است ، از يك مبدأ ثابت ازلى يعنى واجب الوجود صادر گشته است ؟ پاسخ اين پرسش ، كه به عنوان يك اشكال بسيار بزرگ و اساسى همواره در تاريخ فلسفه مطرح بوده است ، در باب مسئلهء ربط حادث به قديم به تفصيل آمده است . ما نيز هنگام طرح مسئله ربط حادث به قديم به تفصيل وارد اين مبحث خواهيم شد . آنچه لازم است در اينجا به‌طور اجمال مورد بررسى قرار گيرد ، اين است كه گفته مىشود اگر يك موجود در حدّ ذات خود سيال و پويا نباشد ، ناچار براى سيلان و پويندگى نيازمند به موجودى پويا و سيال خواهد بود ؛ زيرا چون اين صفت را در
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 190 | اسماعيل ناظم