تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
« هيچ موجودى معدوم و هيچ معدومى موجود نمىشود » از ابده بديهيات و آشكارترين امور است ، تا جايى كه مىتوان آن را از جهت وضوح و بداهت زيربناى همهء اصول بديهى به شمار آورد . از مجموع مسائل گذشته ، اين مسئله نيز به روشنى معلوم شد كه قاعدهء مزبور به هيچ وجه مستلزم اين نيست كه هر موجودى ازلى و ابدى بوده باشد ؛ زيرا همان گونه كه گذشت هر موجودى در اين جهان داراى مرحلهء مخصوص از زمان است كه مرتبهء وجودى و نوع هستى آن را تشكيل مىدهد . بنابراين ، نحوهء هستى هر شيئى در عالم ، همان محدودهء زمانى آن است و اين نه معنى ازليت است و نه معنى ابديت . تذكر يك نكته در اينجا ضرورى به نظر مىرسد و آنكه عبارت از اين است كه آنچه در باب قاعدهء هيچ موجودى معدوم و هيچ معدومى موجود نمىشود ، در اينجا ذكر شد با آنچه لاوازيه شيميست معروف گفته است تفاوت دارد . لاوازيه اين قاعده را از نظر علمى مورد مطالعه قرار داده است ، درحالىكه در اينجا به عنوان يك اصل فلسفى مورد بررسى واقع مىشود . لاوازيه از بقاى موجود چيزى جز بقاى ماده نيست ؛ درحالىكه مفهوم موجود در اين رساله در انحصار مفهوم ماده قرار نگرفته است .

كل ما اقتضته طبيعه الشّىء لذاته فليس يمكن أن يفارقه إلّا و الطّبيعه قد فسدت

هر چيزى كه مقتضاى طبيعت ذاتى يك شىء باشد ، هرگز از آن جدا نمىگردد ، مگر اينكه خود طبيعت به‌طور كلى نابود شود . اين قاعده يك قانون عقلى است كه در اعتبار و درستى آن جاى هيچ‌گونه اشكال براى كسى باقى نمىماند ؛ زيرا وقتى گفته مىشود اگر چيزى مقتضاى طبيعت ذاتى يك شىء باشد ، هرگز از آن جدا نمىگردد ، دو احتمال مىتواند در اين مورد وجود داشته باشد كه به ترتيب عبارتند از :