بر دو حيثيت وجدان و فقدان ، زيرا از جهت اينكه در واقع و نفس الامر موجود است ، داراى حيثيت وجدان است و از جهت اينكه در برخى از مراتب واقع و نفس الامر موجود نيست ، داراى حيثيت فقدان است و هر چيزى كه داراى دو حيثيت وجدان و فقدان بوده باشد ، بالضروره مركب خواهد بود .
با توجه به آنچه گذشت ، به روشنى معلوم مىشود تركيب ، لازمهء ذاتى معلول است . زيرا موجودى كه معلول است ، به حكم اينكه در مرتبهء علت صادق نيست ، محدود است و هر چيزى كه محدود باشد ، داراى دو حيثيت وجدان و فقدان است و هر چيزى كه داراى دو حيثيت وجدان و فقدان بوده باشد ، مركب است . پس تركيب كه همواره با كثرت مساوق است ، لازمهء ذاتى معلول اول است . بنابراين ، منشأ پيدايش كثرت در معلول اول و صادر نخستين ، نقصان مرتبهء معلوليت است و اين نقصان لازمهء ذات معلول اول است كه به هيچ وجه قابل انفكاك نمىباشد .
سيهرويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم
عبارت صدر المتألّهين در اين باب چنين است :
إنّ الإعتبارات الّتى تستلزم إختلافا بالحيثيّات و الجهات هى مثل الإمكان و الوجوب و القدم و الحدوث و التأخّر ، و لهذا حكموا بأنّ كلّ ممكن زوج تركيبى لإشتماله على الإمكان و الوجود ، و حكموا بأنّ إمكانه لأجل ماهيّته و وجوده لأجل إيجاب علته ، و كذا عدم حصوله فى مرتبة من مراتب الواقع مع حصوله فى الواقع ممّا يستلزم تركّبا عقليّا فى ذاته كما أنّ عدم حصوله فى وقت مع حصوله فى وقت آخر ممّا يستلزم فى ذاته من مادّة و صورة ؛ فهذه الصّفات و إن كانت إعتبارية توجب كثره فى الموصوف . « 138 »
چنانكه در اين عبارت مشاهده مىنماييم ، صدر المتألّهين منشأ پيدايش كثرت را در معلول اول يا صادر نخستين يك سلسله صفات اعتبارى مانند امكان ، وجوب و نظاير آنها مىداند كه اينگونه صفات لازم ذاتى معلول اول مىباشند ، به طورى كه از مرتبهء نقصان معلوليت انتزاع مىشوند و بر آن حمل مىگردند . بنابراين ، مىتوان ادعا نمود اگرچه اينگونه صفات ، اعتبارى به حساب آمدهاند ، ولى همواره موجب
هامش
( 138 ) . اسفار اربعه ، ج 7 ، ص 232 .