تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
چيزى بايد در محل نباشد و جسم و جسمانى نبود . و نفس نباشد كه نفس را جسم بايد تا در او تصرّف كند ؛ و از واجب الوجود نشايد كه نفس و جسمى حاصل شود . پس آنچه از او صادر شود ، جوهرى است مجرد از مادت و جمله وجوه كه نه مادى است و نه متصرّف در مادت و هرچه چنين باشد ، ما آن را عقل گوييم ؛ چنان‌كه حكما گفتند : نشايد كه واجب الوجود چيزى نكند ، پس بكند اگر مرجّح وجود چيزها اوست ؛ چون مرجّح دائم باشد ، ترجيح دائم باشد ؛ و اگر واجب الوجود حاصل باشد و از ممكنات چيزى حاصل نباشد ، پس ممكنات را مرجّح تمام حاصل نيست . پس موقوف باشند به وقتى و شرطى يا حالتى يا زوال مانعى يا وجود ارادتى . و پيش از جملهء ممكنات وقتى و شرطى نيست كه چيزى بر آن موقوف شود ؛ و در عدم بحث حالتى نيست كه واجب الوجود را در آن حالت كردن از ناكردن اولىتر باشد . و هر چيزى كه تقدير كنى كه حادث شود ، از ارادت و شرط و وقت ، سخن در او بازآيد كه اگر مرجّحش دايم بود ، او نيز دايم بود و فى الجمله ذات و صفات حق دايم است ، و پيش از جمله ممكنات چيزى ديگر نيست الّا واجب الوجود . اگر مرجّح اوست ، ترجيح دائم باشد . و اگر از او حاصل نشود ، هرگز حاصل نشود ؛ زيرا كه پيش از جملهء ممكنات با او چيزى ديگر نيست تا تأثير كند . و آنچه گويند كه اگر مبدأ اول و معلولات او دائم باشد ، هر دو برابر باشد ، وهمى نادرست بود از آنكه تو مثلا توانى گفت كه انگشت بجنبيد ؛ پس انگشترى بجنبيد و نگويى كه انگشترى بجنبيد پس انگشت ، زيرا كه حركت انگشترى از حركت انگشت است ، نه حركت انگشت از انگشترى ، و چون حركت انگشترى زايل شود بايد كه پيش از آن حركت انگشت زايل شده باشد . پس حركت انگشت در عقل متقدّم است بر حركت انگشترى ، اگرچه به زمان متقدّم نيست . پس علت را بر معلول تقدّم به ذات باشد نه به زمان ، اگرچه دايم باشد .