1 . هر دو حيثيت نسبت به شىء واحد مقوم باشند .
2 . هر دو حيثيت نسبت به شىء واحد از لوازم باشند .
3 . يكى از دو حيثيت نسبت به شىء واحد مقوّم و ديگرى از لوازم باشند .
در فرض اول كه هر دو حيثيت در شىء واحد مقوّم باشند ، لازم مىآيد شىء واحد مركب باشد نه واحد من جميع الجهات . هذا خلف .
اما در فرض دوم كه هر دو حيثيت از لوازم شىء بوده باشند ، گفته مىشود لازم شىء پيوسته معلول شىء است و معلول شىء صادر از شىء است و معلول شىء صادر از شىء است . در اين هنگام سخن از سر گرفته مىشود و تقسيم نخست اعاده مىگردد و گفته مىشود مفهوم صدور يكى از اين دو لازم ، با مفهوم صدور لازم ديگر مغاير است . و اين مسئله نيز بديهى است كه مغايرت در مفهوم حاكى از مغايرت در حقيقت است . سرانجام يا به فرض اول منتهى مىشود و اشكال تركّب پيش مىآيد و يا غائله تسلسل و دور مطرح خواهد شد .
اما در فرض سوم كه يكى از دو حيثيت مقوم باشد و ديگرى لازم ، علاوه بر آنكه آن دو مفهوم در يك درجه نيستند و با يكديگر معيت ندارند ، زيرا مقوم بر غير مقوّم مقدّم است ، لازم مىآيد كه براى مفهوم لازم در علت مبدئى وجود داشته باشد . در اين صورت اگر آن مبدأ خارج از ذات علت باشد ، سخن از سر گرفته مىشود و بالأخر منتهى مىشويم به اينكه لازم نيز مقوّم باشد و در نتيجه سر از حالت اول درمىآوريم كه هر دو مفهوم مختلف نسبت به علت مقوم باشند . به اين ترتيب جميع تقادير سهگانه مستلزم تركيب در ذات علت مىشوند . زيرا همهء تقادير به مقوّم بودن برمىگردند و در اين صورت نيز سه فرض متصور است . زيرا دو مفهوم مختلف يا مقوّم ماهيتاند يا مقوم وجودند يا يكى مقوّم ماهيت است و ديگرى مقوّم وجود . و به عبارت ديگر تركيب يا در ماهيت است و ديگرى مقوّم وجود و ماهيت ؛ و يا فقط در وجود است ، برحسب تقسيم آن به اجزاء يا جزئيات .
تركيب در ماهيت مانند جسم كه ماهيت آن مركب است از هيولا و صورت . تركيب در وجود و ماهيت مانند عقل اول كه مركب است از دو حيثيت ماهيت و وجود . تركيب در وجود نيز مانند كليهء چيزهايى كه به جزئيات يا اجزاى خود تقسيم مىشوند . وجه انحصار
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: اسماعيل ناظم
ص١٥٧