فإن قال قائل كيف يمكن أن يكون ايشياء من الواحد المبسوط الّذى ليس فيه ثنويّة و لا كثرة بجهة من الجهات ؟ قلنا لانّه واحد محض مبسوط ليس فيه شىء من الاشياء فلمّا كان واحدا محضا انبجست منه الاشياء كلّها و ذلك إنه لمّا لم يكن هويّة انبجست منه الهويّة . . .
. « 118 »
اكنون اگر نسبت كتاب معروف اثولوجيا به ارسطو مورد ترديد يا انكار واقع نشود ، در مورد نسبت اين قاعده به وى نيز هيچگونه ترديدى وجود نخواهد داشت . ولى انتساب اين كتاب به اين فيلسوف در ميان محققين سخت مورد انكار قرار گرفته است ؛ زيرا سبك استدلال و اسلوب مطلاب در اين كتاب با شيوهء ارسطويى كه حكماى اسلامى آن را مىشناسند ، به نحو آشكارى متفاوت است . به عقيدهء كسانى كه با شيوههاى گوناگون فلسفى آشنايى كامل دارند ، مطالب اين كتاب از نوع فلسفهء افلاطونيان جديد است .
بنابراين محكمترين سند براى منسوب نمودن اين قاعده به ارسطو ، بايد همان سخن زنون را به حساب آورد ، زيرا بدون ترديد رسالهء زنون را فارابى تنظيم كرده و چنانكه خود وى مىگويد : اين رساله را از هرگونه حشو و زوائد كه برخى حكماى نصرانى بر آن افزوده بودند ، پيراسته و اصل آن را شرح كرده است . در آغاز اين رساله مىگويد :
رأيت لزينون الكبير تلميذ أرسطاطاليس رسائل قد شرحها النصارى و زاد و فيها ، فشرحت أنا كما وجب على الشّارح . . . . « 119 »
ابن رشد فيلسوف معروف اندلس كه به پيروى از ارسطو مشهور است ، اين قاعده را به دو فيلسوف قديم يونان ، افلاطون و ثامسطيوس نسبت داده و در اين باب نام ارسطو را به ميان نياورده است ؛ چنانكه مىگويد :
هذا هو مذهب المحدّثين من فلاسفة الاسلام كأبى نصر و غيره و قد يظنّ أنّه مذهب ثامسطيوس من القدماء و أفلاطون . . . . « 120 »
هامش
( 118 ) . اثولوجيا ، ميمردهم ، ص 293 .
( 119 ) . مجموعهء رسائل فارابى ، رسالهء زنون ، ص 3 .
( 120 ) . ما بعد الطبيعه ، ص 160 .