موجبهء كليه ، پيوسته موجبهء جزئيه است . بلكه صدق هركدام از اين دو قاعده بهطور كلى به واسطهء براهينى است كه در هر دو مورد اقامه شده است . تلازمى كه بين اين دو قاعده موجود است و همچنين صادق بودن آنها در همهء موارد بدون اينكه يكى عكس ديگرى باشد ، بسيار شبيه است به تلازمى كه بين دو قاعدهء « كلّ مجرد عاقل » و « كلّ عاقل مجرد » وجود دارد ؛ زيرا اين دو قاعده نيز در همهء موارد صادقاند ؛ بدون اينكه يكى از آنها عكس ديگرى باشد ؛ بلكه براى هركدام از اين دو قاعده نيز بهطور جداگانه ، برهان اقامه شده است كه در حرف « ع » اين رساله بهطور مبسوط از اين دو قاعده بحث و گفتوگو به عمل آمد .
مفاد اين قاعده ، در آثار حكيم ابو نصر فارابى مورد بحث قرار گرفته است ؛ اگرچه به صورت « كلّ ممكن زوج تركيبى » تصريح نشده و اين عنوان در آثار وى ديده نمىشود .
مباحث فلسفى در آثار فارابى معمولا با سبك ايجاز و اختصار مورد بحث قرار گرفته است .
شيوهء اين فيلسوف در آئين نگارش مبتنى بر لفظ اندك و معنى بسيار است ؛ به طورى كه بسيارى از مباحث فلسفى كه پس از وى بين حكما به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است ، در خلال جملههاى كوتاه و لابهلاى آثار وى موجود است ؛ و اهل فن مىتوانند بر آنها وقوف پيدا كنند . سخن وى در اين باب چنين است :
. . . و ممكن الوجود يحتاج فى الوجود إلى علّة تخرجه من العدم إلى الوجود ؛ فكلّ ما له وجود لا عن ذاته فهو ممكن الوجود فوجوده عن غيره ؛ و ذلك الغير إن كان ممكن الوجود فالكلام فيه كالكلام فيما نتكلّم فيه ، فلا بدّ و أن يكون وجود ما هو ممكن الوجود يستند إلى واجب الوجود بذاته ؛ و لا يجوز أن يكون الشّىء علّة نفسه ينّ العلّة تتقدّم على المعلول بالذّات . . . . « 113 »
و در چند سطر بعد مىگويد :
هامش
( 113 ) . مجموعه رسائل فارابى ، رسالهء زنون ، ص 3 .