حقتعالى چيز ديگرى نيست ، گفته مىشود بساطت ، احديت ، ازليت ، فرديت و هرگونه معانى ديگر از اين قبيل كه هست مساوق و مرادف با وجوب ذاتى است و مصداق واحد براى همهء اين معانى ، ذاتى مقدس حقتعالى است . چنانكه تركيب ، تعدّد ، امتزاج ، كثرت و هرگونه معانى از اين قبيل كه هست از لوازم امكان است و مصداق همهء اين مفاهيم را در باب ماهيات بايد جستجو نمود . به اين ترتيب جز ذات مقدس حقتعالى كه واجب الوجود بالذّات است ، همه چيز ممكن است و هر شىء ممكن ، زوجى است كه از دو عنصر ماهيت و وجود تركيب يافته است . زيرا ماهيت امكانى بدون وجود هرگز قوام نمىپذيرد ، چنانكه وجود امكانى نيز بدون يك نوع قصور كه از ماهيت سرچشمه مىگيرد هرگز تعيّن پيدا نمىكند . بنابراين ، كليهء موجودات ممكن الوجود از يك نوع ماده و صورت عقلى كه آنها را ماهيت و وجود مىگويند ، تركيب يافتهاند . زيرا هر شيئى در جهان ممكنات ، نسبت به ذات خود بالقوّه و ليس محض است ؛ ولى هنگامى كه به علت خود منسوب مىشود ، بالفعل و داراى ايس است . پس هر شىء ممكن الوجودى داراى دو حيثيت قوّه و فعل است كه اين دو حيثيت را به منزلهء ماده و صورت آن به حساب آوردهاند و از آنها به ماهيت و وجود تعبير نمودهاند . براى ماهيت و وجود كه هر شىء ممكن الوجود از آنها تشكيل يافته است ، عناوين و تعبيرات ديگرى در اصطلاح حكماى الهى ديده مىشود ، مانند اينكه حيثيت وجود را به نور و حيثيت ماهيت را به ظلمت و يا به سخن ديگر جهت وجود را به يلى الرّب و جهت ماهيت را به يلى النّفس تعبير نمودهاند .
از آنچه تاكنون در اين باب ذكر شد ، اين نتيجه به دست مىآيد كه امكان ، پيوسته هيولاى تركيب است ؛ چنانكه تركيب همواره صورت امكان است و از اين هيولا و صورت است كه نظام عالم آفرينش تشكيل مىگردد . بنابراين نظام خلقت و جهان آفرينش بر هيولاى امكان و صورت تركيب استوار شده است ؛ و اين دو عنصر هميشه لازم و ملزوم يكديگرند . يعنى همانطور كه قاعدهء « كلّ ممكن زوج تركيبى » در همهء موارد صادق است ، قاعدهء « كلّ مركّب ممكن » نيز در همهء موارد صدق مىكند ؛ و اين از آن جهت نيست كه قاعدهء « كلّ مركب ممكن » عكس قاعدهء « كلّ ممكن زوج تركيبى » بوده باشد ؛ زيرا قضيهء موجبهء كليه كنفسا منعكس نمىشود و عكس لازم الصّدق در جميع موارد براى
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: اسماعيل ناظم
ص١٤٩