أقول أراد أنّه ليس من الموجودات الطّبيعيّة الكائنة لانّ كلّ كائن فاسد ، و قد برهنا على أنّ الارواح العقليّة من سرادقات الالهيّة و شؤون الصّمدية . « 111 »
آنچه از سخن صدر المتألّهين در اين باب مستفاد مىشود ، اين است كه اگر موجود داراى دو صفت جوهريت و بساطت نباشد ، در معرض زوال و نابودى است . بنابراين هر موجود عرضى و هرگونه موجودى كه از عناصر مختلف تركيب يافته باشد ، اگرچه جوهر باشد ، سرانجام فاسد خواهد شد و به اين ترتيب قاعدهء « كلّ كائن فاسد » با قاعدهء « كلّ مركّب ينحل » در برخى موارد با يكديگر مساوق خواهد بود .
حاج ملّا هادى سبزوارى نيز قاعدهء « كلّ كائن فاسد » را با قاعدهء « كلّ مركّب ينحل » در يك مورد به كار برده و در كتاب اسرار الحكم كه به زبان فارسى نگاشته ؛ چنين مىگويد :
فصل در بقاى نفس ناطقه است بعد از فساد بدن ، كما فى الحديث « خلقتم للبقاء لا للفناء » برهانش آن است كه هرچه معدوم است يا بذاته معدوم است يا به طريان ضد و منافى بر محل آن . چون بياض كه معدوم مىشود به طريان سواد بر محلّ بياض ؛ و فصل بر موصوف به وصل ؛ و نور بر موصوف به ظلمت ؛ و صورت نوعيهء هوا بر محلّ آب ؛ و صورت نوعيهء نار بر محلّ هوا ؛ و عكس اينها إلى غير ذلك . و داخل در اين است : « كلّ كائن فاسد » و « كلّ مركّب ينحل » زيرا كه فساد كائن و انحلال تركيب از غلبهء يكى از اضداد منافيات است بر ديگرى ؛ يا به انعدام يكى از علل اربعه . و نفس ناطقه اگر بذاتها معدوم باشد وجودش ممتنع باشد و ضد و منافى ندارد كه انعدامش به تصادم باشد ؛ چنانكه در عالم اجسام هست ؛ بلكه در مطلق جواهر نيست تضاد ، چه جاى جواهر مجرده و تركيب خارجى ندارد از مثل عناصر تا « كلّ مركّب ينحل » آن را بگيرد . . . « 112 »
آنچه از سخن حاج ملّا هادى سبزوارى در اين باب مستفاد مىشود ، اين است كه قاعدهء « كلّ كائن فاسد » داراى همان معنايى است كه از قاعدهء « كلّ مركّب ينحل »
هامش
( 111 ) . همان ، ص 314 .
( 112 ) . اسرار الحكم ، ص 310 .