فهميده مىشود و بين اين دو قاعده از حيث معنى چندان تفاوتى وجود ندارد . سخن فارابى نيز چنانكه گذشت ، بر همين معنى دلالت دارد . بنابراين كلمهء « كائن » كه در اين قاعده به كار رفته است ، همواره بر يك نوع تركيب دلالت مىنمايد .
حاج ملّا هادى سبزوارى براى اثبات اين قاعده كه هر موجود مركب سرانجام منحل خواهد شد ، چنين استدلال مىكند : هر موجود مركبى از عناصر مختلف تشكيل يافته است و پرواضح است كه تشكيل موجود واحد از عناصر مختلف مستلزم اين است كه عناصر مختلف بر خلاف مقتضاى طبيعت اوليهء خويش در يكديگر درآميزند .
سپس اضافه مىكند كه درآميختن عناصر مختلف در يكديگر خلاف مقتضاى طبائع نخستين عناصر است و اين امر مستلزم قسر در طبيعت است ؛ و چون قسر در طبيعت به طور دائمى يا اكثرى محال است ، سرانجام اين تركيب به انحلال مىگرايد و عناصر اوليه به مقتضاى طبائع اصلى خودشان به حالت نخستين بازمىگردند .
تذكر
در اينجا تذكر يك نكته لازم مىنمايد و آن نكته عبارت است از اينكه اگر برهان قاعدهء « كلّ كائن فاسد » مطابق آنچه از كلام فارابى و حاج ملّا هادى سبزوارى مستفاد مىشود اين باشد كه موجود « كائن » همواره مركب است و هر موجود مركب سرانجام به عناصر نخستين منحل خواهد شد ، لازم مىآيد كائنات بسيطه از دايرهء شمول اين قاعده بيرون باشند و در نتيجه به كليت قاعده لطمه وارد خواهد شد . ولى اگر اين قاعده را عكس نقيض قاعدهء « كلّ ازلى لا يمكن أن يفسد » يا قاعدهء « ما ثبت قدمه إمتنع عدمه » بدانيم ، در اين صورت كائنات بسيط نيز از دايرهء شمول قاعده بيرون نخواهند بود و در نتيجه به كليت قاعده لطمهاى وارد نخواهد شد ؛ هر موجود كائن كه قديم يا ازلى نباشد ، سرانجام دستخوش فساد و نابودى خواهد شد .
جهان از هيولاى امكان و صورت تركيب ، تشكيل يافته است
بعد از آنكه معلوم شد ، مقصود از مفهوم امكان در مورد قاعدهء « كلّ ممكن زوج تركيبى » همانا امكان ذاتى است و با توجه به اينكه واجب الوجود بالذات ، جز ذات مقدس