انتخاب كرد . . . ديگر از اطباى غير ايرانى گابريل است كه در حقيقت رئيس پزشكان ( درستبذ ) خسرو پرويز مىباشد « 1 » . « اغلب شاهان ساسانى به اطباى عيسوى و يونانى و سريانى مراجعه مىكردند ، ظاهرا آنها را به اطباء ايرانى ( محلى ) ترجيح مىدادند « 2 » » .
نكتهء دوم - كه مهمتر از عامل اوّل - براى شهرت پزشكان جندىشاپور بايد مورد توجه قرار گيرد آنست كه اگر از چند نفر از طبيبان اوليه آن بگذريم ، بقيه - كه عموما از خاندان مسيحى نسطورى بختيشوع نيز بودند - همزمان با خلفاى عباسى ، و اصولا پزشكان مخصوص اين خلفا بودند ، و توسط همانها نيز به مقام و شهرت و ثروت بىحساب رسيدند . « بههرحال اين خاندان قريب پنج قرن در ايران و سرزمين خلفاى عباسى به طبابت مشغول بودند و حكايات و افسانههاى زيادى از معالجات و حق الزحمه و مال و مكنت و ثروت آنان در تواريخ آمده « 3 » » است .
چرا از پزشكان غير مسلمان در دورهء بنى اميه و بنى عباس استفاده مىشده است ؟
با بررسى تاريخ خلفاى اموى و عباسى به خوبى روشن مىشود كه اينان داراى دو زندگى ، و يا به عبارت بهتر ، دو شخصيت و دو چهره كاملا متفاوت و متضاد بودهاند .
زيرا از يك طرف در زندگى خصوصى و يا پنهان خود همان راه و رسم شاهان ايرانى و رومى را پيش گرفته بودند و مجالس شرابخوارى و عيش و نوشها و شهوترانىهاى آنان حتى مشهورتر از شاهان گذشته بود ، كه بخشى از جلوههاى آن در داستانهاى
هامش
( 1 ) - تاريخ طب در ايران ، ص 417 - 418 .
( 2 ) - همان ، ص 394 .
( 3 ) - ترجمه قصص و حكايات المرضى ، ص 109 .