خاص حجاج بن يوسف بوده « 1 » ، خاندان بختيشوع كه پزشكان مسيحى جندىشاپور بودند ، و عدهء بسيار ديگرى كه مجال ذكر نام آنها در اينجا نيست . براى مثال فقط « در اواسط قرن سوم هجرى در زمان متوكل [ خليفه عباسى ] 56 پزشك مسيحى در دستگاه دولتى كار مىكردهاند و هروقت كه سيف الدوله سر خوان مىنشست 24 پزشك حضور مىيافتند » . « 2 » بنابراين و « چنانكه قبلا يادآورى شد نخستين پزشكان دوران اسلامى تقريبا همه مسيحى يا يهودى بودند . اين موقعيت در سراسر دوران خلافت اسلامى [ تا اواخر دوره عباسيان ] به استثناى چند مورد قابل توجه در ايران مستقل ، باقى بود . . . در دوران اوليهء خلافت ، نفوذ جندىشاپور به حدى بود كه اجازه مىداد تمام رهبران حرفهء پزشكى عيسوى باشند . تأسيس بيمارستانهاى متعدّد در بغداد ، مقدمه ورود مسلمانان در قلمرو طب بود ولى خلفا هنوز پزشكان مسيحى و يهودى را مقدم مىشمردند و اين عمل در رفتار درباريان و مردم طبقات پايين نيز منعكس مىگرديد » . « 3 »
بيمارستان جندىشاپور در ايران كه تحت كنترل پزشكان مسيحى بود و حتى زبان آن نيز زبان يونانى ، خود يادگار سلطهء فرهنگ يونان پس از حملهء اسكندر به ايران بود و علت ماندگارى و شهرت آن نيز ، نه به خاطر عدم استعداد ايرانيان براى پيشرفت در امر طب بود ، و نه بالاتر بودن رشد هوشى و علمى يونانيان يا مسيحيان . زيرا كه مىبينيم درست در همين زمان ، نه ديگر از دورهء طلائى تمدن يونان خبرى بود و نه در سراسر غرب مسيحى صحبت از علم و دانش ، بلكه برعكس مدتها بود كه چراغ
هامش
( 1 ) - تاريخ طب اسلامى ، ص 49 .
( 2 ) - تاريخ تمدن اسلام جرجى زيدان ، ص 603 .
( 3 ) - تاريخ پزشكى ايران ، ص 267 - 268 .