بعد از بررسى اجمالى نقاط ضعف كتابهاى الگود ، لازم است در اينجا مجددا به اين واقعيت اشاره كنيم كه بههرحال ، مطالعات و اطلاعات او راجع به طب اسلامى خيلى وسيعتر و دقيقتر از براون و امثال براون بوده و احاطهء وى به اين موضوع در آن حد هست كه بتواند كتابهاى او - بهخصوص كتاب « طب در دورهء صفويه » را - مورد توجه قرار دهد . نه تنها مطالعات الگود در طب اسلامى بيشتر از همرديفان اوست ، بلكه در بيان واقعيات انصاف بيشترى نيز از خود نشان مىدهد و به همين سبب در موارد مختلف ضمن اعتراف به اكتشافات ، اختراعات و يا نظريات تازهء مسلمانان در پزشكى ، به اهميت و نقش طب اسلامى اشاره مىكند ، گرچه كه او نيز - بهرغم استفاده بيشتر از متون طبى اسلامى - در مجموع و با توجه به وسعت موضوع ، هيچگاه نتوانسته است كه حق مطالب را ادا كند و فقط بهعنوان يك پزشك غربى چشمانداز جديدترى را از طب اسلامى به اجمال به تصوير مىكشاند .
در پايان اين بحث ، و براى اينكه آراء و نظريات الگود در مورد پزشكى اسلامى روشنتر شود ، بخشى از آن را بدون اظهارنظر بيشتر نقل مىنمائيم :
« پژوهشگر رشتهء پزشكى عرب بايد مطالعات كافى ، نظرى و علمى ، در طب بهطور كلى داشته باشد . و اين مستلزم آن است كه اين پژوهشگر يك پزشك صلاحيتدار باشد يعنى حد اقل هفت سال تحصيل جدى و درست و حسابى كرده باشد . محقق طب عرب بايد به زبان عربى نيز وارد باشد و با خط عربى و تغييرات آن در طول هزار سالى كه از رحلت پيامبر اسلام ( ص ) گذشته آشنا باشد . چنين شخصى بايد ضمنا دربارهء چهرههاى گوناگون تمدن عربى كه بهوسيلهء مردم مغرب در اسپانيا و هنديان در دهلى و ساكنين بين
بررسى متون طب شيعه در تاريخ پزشكى ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: حسن منتصب مجابى
ص١٨٩