تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى متون طب شيعه در تاريخ پزشكى ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
اين دو منطقه يعنى مردم شمال آفريقا ، مصر ، سوريه ، عراق و ايران نوشته مىشده مطلع باشد ولى حتما چنين بصيرت وسيعى در زبان عربى نيز كافى نخواهد بود . عرب‌ها در مصر با قبطىها ، در شام با صابئىها ، در جنوب ايران با مسيحيان ، در سراسر ايران با زردشتيان ، در هندوستان با هندوها و در همه جاى دنيا با يهوديان ارتباط داشته‌اند . هريك از اين ملل زبان مخصوص به خود داشته‌اند و طب بومى خود را به زبان و خط محلى تأسيس و ثبت كرده‌اند و ضمنا هريك از آنها بر مجموعه‌اى كه امروزه طب عرب ناميده مىشود ، مطالب بسيارى افزوده و تغييرات بسيارى تحميل كرده‌اند . طب عرب چيز راكد و بىتحركى نبود يعنى طورى نبود كه در جريان انتشار خود در شرق و غرب صرفا مانند گلولهء برفى با اضافه شدن روش‌هاى مختلف بيگانه بزرگ و كامل شده باشد . اعراب فاتح جز طب تكامل‌نيافتهء مردمى در نخستين مراحل تمدن چيزى در دست نداشتند . آنان مانند يك كدبانو كه مىتواند قطعات گوناگون خمير را درهم آميزد و به صورت نان درآورد ، با هم‌آهنگ كردن روش‌هاى پزشكى بومى مختلف كه با آنها برخورد مىكردند ، طبى را كه ما امروز طب عربى مىخوانيم پديد آوردند . بنابراين بر محقق طب عربى فرض است كه بر تحصيل اصولى كه طب عرب بر روى آن بنياد شده نيز توانا باشد . متأسفانه اين شرط هم مشكلات ابتدايى را حل نمىكند . مدت‌هاى مديد قبل از ظهور اسلام يك نوع روش طبابت پيدا شده و بعدا تقريبا از ميان رفته بود . نبوغ عرب حيات تازه‌اى در كالبد اين طب مرده دميد . اين روش طبى همان است كه امروزه به نام طب يونانى يا بقراطى معروف است . بنابراين پس از اطلاع از زبان عرب ، آشنايى به زبان يونانى لازم مىشود . تحصيل طب عرب بدون توانايى در شناختن