صنعتى خود - نه تنها ممكن است نسبت به معلمين خويش بىپروا و بىادب باشد ، بلكه چهبسا رعايت حقوق و احترام پدر خود را نيز ننمايد . در اين صورت چگونه مىتوان از او انتظار داشت كه در مورد حق مسلم ديگران بر خود قضاوت صحيح داشته باشد و آن را با هتاكى كتمان ننمايد ؟ بگذريم از اينكه مسلمانان بهخاطر تربيت اسلامى ، هنگام گذر از دوران شكوفائى علمى خويش متواضع و نسبت به حقوق ديگران بر خود - و لو پزشكان غير مسلمان يونان باستان كه بههرحال از كتب و آثار آنان در ابتداى كار استفاده كرده بودند - مواظب ، و هميشه از معلمى كه حتى فقط چيز كمى از وى آموخته بودند و حالا بسيار عالمتر از او بودند به نيكى فراوان ياد مىكردند و احترامش را لازم مىشمردند .
در عصر الگود ، دنياى غرب به دوران پختگى علمى خويش نزديك شده و دوران جوانى و احساسات تندوتيز آن تا حدودى سپرى گرديده است و پزشكى مدرن مورد بررسى انتقادى اهل فن قرار گرفته و جنبههاى منفى آن يكى پس از ديگرى پديدار مىشود و درنتيجه نظر متفكران در علم پزشكى دوباره متوجه طب سنتى و بررسى و مقايسهء تطبيقى آن با پزشكى جديد مىگردد و در اين ميان حقايق نهفته و كتمانشده بهتدريج آشكار مىشود ( البته با توجه به ميزان سعهء صدر محقق غربى و خوددارى او از تعصبات ناسيوناليستى و دشمنى سنتى ، كه جهان غرب با اسلام از همان دوران جنگهاى صليبى به بعد داشته است ) . بدين سبب الگود موفق مىشود كه بسيار بهتر و دقيقتر و علمىتر از براون به تحقيق در طب اسلامى بپردازد و به خود زحمت بررسى كتابهاى بيشترى در اين زمينه را بدهد و با آزادانديشى - كه در كتاب براون كمتر
بررسى متون طب شيعه در تاريخ پزشكى ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: حسن منتصب مجابى
ص١٨٦