صدور چنين فتواهايى را هم بيايد ، تا بىجهت چنين حكمى را معيار اظهارنظرهاى خود در مورد اسلام ، كه ساحت آن از چنين مطالب دور از حقيقتى مبرّا است ، قرار ندهد و نتيجهگيرى غلط ننمايد . الگود بهعنوان يك پژوهشگر در تاريخ طب ايران و طب دوران صفويه مىبايست با كتابهاى طبى بسيارى كه به نام ائمهء معصومين ( ع ) و يا احاديثى كه در اين زمينه از امامهاى بزرگوار شيعه نوشته شده آشنا مىبود و بدانها حد اقل اشارهاى مىكرد ، درحالىكه او نيز همچون براون به دلايل پيشگفتهشده ، اين حقايق را كتمان نموده و در عوض بعد از صحبت راجع به منصور عباسى ، از ابو حنيفه و مالك بن انس در اين دوره بهعنوان « دو تن از چهار نفر مؤسس اسلامى » يعنى چهار پيشواى اهل سنت نام مىبرد ، اما از امام پنجم ( ع ) و امام ششم ( ع ) كه در اين عصر به انتشار وسيع اصول و معارف صحيح اسلام پرداخته و آن همه احاديث از آن بزرگواران در متون معتبر حديثى ذكر شده است هيچگونه سخنى به ميان نمىآورد ! « 1 » اين همه پردهپوشى واقعيات و ناديده گرفتن حقايق روشن از يك محقق ، كه حتى راجع به مسائل بسيار كوچك و خورد و ريز مطالب مفصلى را آورده است ، به چه معنى است ؟ « 2 » آيا مىتوان كه هنوز او ، براون و امثال آنها را در اين مورد فقط بىاطلاع دانست ؟ يا اصرار اين گروه از خاورشناسان براى استفاده نكردن از مآخذ و منابع شيعه ، سخن از يك برنامه و نقشهء از پيش طراحىشده براى مبارزه سرّى و غير آشكار با اسلام راستين بوده ، و نشاندهنده نيّت آنان براى مخدوش كردن چهره واقعى اسلام مىباشد ؟
هامش
( 1 ) - تاريخ پزشكى ايران ، ص 94 .
( 2 ) - براون و الگود در حالى به مآخذ بسيار گسترده شيعى حتى اشارهاى نمىكنند ، كه هر دو در كشور شيعهى ايران به مطالعه و پژوهش پرداخته بودند و به منابع و متون فراوان شيعه در هر زمينهاى كاملا دسترسى داشتند !