سخن مىگويد و اصرار دارد كه خيلى از مطالب پزشكى را از يافتههاى پزشكان غربى بداند ، او نه تنها به تأثير طب اسلامى در پزشكى امروز غرب اصلا اشاره نمىكند ، بلكه در آن هنگام كه بخش مهمى از كتاب را به سخن از تاريخچه پزشكى در اروپاى قرون وسطى به بعد اختصاص مىدهد ، نقش يا اثر طب اسلامى را در آن مطلقا ناديده مىگيرد ، و هرگاه ارجاعى به گذشته مىدهد فقط سخن از يونان و جالينوس و بقراط و ارسطو و . . .
مىباشد . و بهاينترتيب اين بهاصطلاح مورخ غربى تاريخ پزشكى نيز حقايق مربوط به طب اسلامى را آشكارا سانسور مىكند تا با حذف آن بهتر بتواند ادعاى برترى اروپا را به رخ شرقىها بكشد و بدينوسيله و بهطور سنتى همچون اسلاف خود ، حق مسلم مسلمانها را در تاريخ طب و پزشكى امروز دنيا كتمان نمايد .
« سيريل الگود » و طب اسلامى
دكتر الگود در نسل پس از براون قرار دارد . او نيز انگليسى و از نظر موقعيت بسيار شبيه براون مىباشد . زيرا وى بهعنوان يك مستشرق و محقق انگليسى در اوائل قرن بيستم و با سمت پزشك سفارت انگليس در ايران به سر مىبرد و بنا به توصيهء ادوارد براون تصميم مىگيرد مطالعات و بررسىهاى خود را روى تاريخ پزشكى ايران متمركز كند و بر مبناى اين توصيه شروع به جمعآورى مدارك و كتب خطى كه در زمينهء پزشكى ايران بودند مىنمايد ، به نحوى كه وقتى در سال 1938 به استادى رويال كالج لندن منصوب مىشود و به كشور خود انگلستان مراجعت مىكند ، گنجينهء فوقالعاده گرانبهايى از كتب خطى و مدارك بىنظير پزشكى ايران به همراه داشته كه بسيارى از