مفتوحه به بركت اسلام و تعاليم قرآن در اين امر مهم شركت داشتهاند و اگر در مورد طب عرب بخواهيم حق را ادا نمائيم بايد بگوئيم « طب اسلامى » . « 1 »
براون درحالىكه اظهار مىدارد : « اين سؤال در ميان است كه آيا اعراب جز نقل علوم و معارف يونانى كارى كردهاند يا آنكه بسيارى نكات ابداعى بر انديشهها و نظرات علمى كه بيش از هشت قرن حارس و نگهبان آن بودهاند افزودهاند ؟ متأسفانه اين سؤالى نيست كه به آن بتوان به اين صورت جواب قطعى داد » . « 2 » اما هنگام نقل مطالب « ويتنيگتون » كه : « همين مردم [ مسلمانان ] بودند كه اينك از دست جانشينان ناخلف جالينوس و بقراط مشعل طب يونانى را كه به خاموششدنش چيزى نمانده بود گرفتند .
گرچه آنان نتوانستند روشنى و تابش سابق آن را بازآورند ، اما اقلا از خاموش گشتن آن پيشگيرى كردند » . « 3 » بر خلاف مطلب قبلى خود با صراحت به همان سؤال پاسخ داده و گفتهء « ويتنيگتون » را « بيان نيكوى حقيقت » مىخواند . وى اصولا در طى كتاب « تاريخ طب اسلامى » به شكلهاى مختلف كوشش مىكند كه در لابلاى مطالب به ظاهر تعريفآميز از طب اسلامى ، اهميت آن را بهطور ريشهاى منكر شود و چنين وانمود مىكند كه گويى « طب اسلامى » همان « طب يونانى » باستان است و مسلمانان اصولا سهم مهمى در آن ندارند و فقط باعث ترجمه شدن آن به زبان عربى شدهاند ، و در اين كوشش نيز سهمى ندارند زيرا مترجمين همه غير مسلمان بودهاند : « چون از « علم اسلامى » يا « طب اسلامى » سخن گفتيم ، منظور ما آن اصول و نظرات علمى پزشكى است كه در كتب به زبان عرب تدوين گشته است ، گو اينكه در اصل اكثر مؤلفين آنها يونانى هستند و هنديان
هامش
( 1 ) - همان ، ص 19 مقدمهء آقاى دكتر نجمآبادى .
( 2 ) - همان ، ص 151 .
( 3 ) - همان ، ص 104 .