( ص 44 ) بگويد : « دوست دانشمندم آقاى ميرزا محمد قزوينى پس از مطالعه اين صفحات با دلايل متعدد به اين جانب ثابت و مدلل كردند آنچنانكه ابن ابى اصيبعه پنداشته است نضر پسر الحارث بن كلده پزشك قبيلهء ثقيف نبوده بلكه . . . » . بااينحال در كتاب « تاريخ طب اسلامى » براساس همين مطالب كه خود به غلط بودنش اعتراف مىنمايد ، و بدون آنكه آن را از كتاب خويش حذف نمايد نتيجهگيرىهاى دور از واقعيت مىكند و در همانجا مىآورد ! براون ضمن اينكه خود دربارهء « آدولف فوناهن » مىنويسد كه او : « چهارصد اثر فارسى را . . . مىشمرد كه منحصرا در موضوعات طبى تأليف شدهاند و يك فهرست كتب بسيار مفيد و ملاحظاتى در شرح احوال 25 تن از مشهورترين پزشكان و نويسندگان مباحث طبى ايرانى از قرن دهم تا اوايل قرن هيجدهم ميلادى ( بهاستثناى رازى و على بن عباس و بو على سينا كه با آنكه ايرانى بودند به عربى مىنوشتند ) مىدهد . اين آثار طبى بومى ايرانى همچنان بىمطالعه و بررسى مانده است و ضمنا نمىتوان مطالعهاى عميق و پرثمر در آنها معمول داشت مگر آنكه قبلا آثار عربى قديمىتر را دقيقا بررسى كنيم . اطلاع كامل بر مضمون و محتويات حاوى و كتاب الملكى و قانون بو على سينا جهت تعيين آنكه آيا مؤلفين متأخر مطلبى اساسى بر گفتههاى متقدمين افزودهاند يا در اقوال آنها اصلاح بهعمل آوردهاند ضرورى است » . « 1 »
بااينوجود در كتاب « تاريخ طب اسلامى » خويش فقط به حدود 19 كتاب پزشكى اسلامى اشاره مىنمايد و براساس همين بررسى بسيار اجمالى و ناقص و بىسروته ، اين محقق مشهور انگليسى تمام تاريخ طب اسلامى را در گسترهاى حدود 13 قرن رقم زده
هامش
( 1 ) - همان ، ص 127 - 128 .