و ايرانيان و سريانيان نيز ضمايمى بر آن افزودهاند و فقط بخش بسيار اندكى زاييده و محصول انديشهء اعراب است چنانكه مدتهاى مديدى است آشكار شده است ، اهميت آن نه از نظر اصالت و صحت آن است بلكه از آن لحاظ است كه در دوران طولانى قرون ظلمانى كه همچون برزخى تمدن باستان و علىالخصوص يونان را از عصر جديد و رنسانس جدا مىسازد ، اينان بهترين و اصيلترين نمونهء علوم و فرهنگ باستان را به جهانيان عرضه كردند . . . ترجمهء كتب يونانى به عربى بهطور مستقيم يا با واسطهء ترجمههاى سريانى . . . به دست اشخاصى كه غالبا نه عرب بودند و نه مسلمان بلكه بهوسيله سريانىها و عبرانىها يا احيانا ايرانيان مؤمن به كيش مسيح و يهود و دين زردشت صورت گرفته است » . « 1 » و باز مجددا اصرار مىورزد كه : « مسلمين بيشتر ناقلين دقيق و بدون انحراف دانش يونان بودند تا خلاق و به وجودآورندهء اصول جديد » « 2 » ، و در سراسر كتاب و در هر فرصت ، تمام تلاش او كوچك نشان دادن و بىاهميت نمودن نقش پزشكان مسلمان و تعريف و تمجيد از طبيبان مسيحى ، يهودى و سريانى ساكن در كشورهاى مسلمان و بهخصوص تأكيد فراوان بر « اصل » قرار دادن طب يونانى است .
يعنى در واقع خط بطلان كشيدن بر واقعيتى به نام علوم اسلامى و انكار آن !
از ويژگىهاى ديگر براون در اين كتاب آن است كه وى - همچون عموم خاورشناسان غربى - آنجا كه به ضرورت مطالب اين كتاب ، كه در مورد طب اسلامى است ، ناچار است بررسى نمايد كه نگرش دين اسلام نسبت به اين علم چگونه بوده است ، مستقيما به سراغ منابع اهل سنت مثل صحيح بخارى و يا نظريات ابن خلدون
هامش
( 1 ) - همان ، ص 34 .
( 2 ) - همان ، ص 103 .