كه بىدريغ با خوان پرنعمت تمدن و علوم اسلامى پذيرايى شدند ، بهاصطلاح نمك را خورده و نمكدان را شكستند ، و در ضمن تداوم استفاده از اين خوان يغما ، تبليغات دامنهدار و وسيعى را با پاراسلس از قرن شانزدهم ميلادى شروع كردند تا نه تنها نام دانشمندان مسلمان ، يعنى ولىنعمتان خود را تا آنجا كه مىشده از تاريخ علم حذف كردند ، بلكه آنان را به شدت مورد تحقير و بىاحترامى قرار داده و بدين وسيله جوّ افكار عمومى مردم خود را متوجهء چهرههاى غربى نمودند ، و در همان حال كه از صدها هزار كتاب نفيس خطى مسلمانان در كتابخانههاى خود استفاده مىكردند - و هنوز نيز از آنها استفاده مىكنند - خود را منشأ و پديدآورندهء همه علوم و صاحبان واقعى آن معرفى كردند ، و بعد همين باور غلط را با بىانصافى در ميان مسلمانان هم رواج دادند تا در خلاء علمى و فرهنگى كاذبى كه بدينوسيله براى آنان بهوجود آوردند ، زمينهء فكرى آنها را براى پذيرش فرهنگ غربى مساعد سازند .
آيا اكنون ، و متقابلا ، اين حقّ مردم مسلمان نيست كه - اگر هم مقابله به مثل با غربىها ننمايند - حد اقل به بازشناسى گستردهء علوم و فرهنگ و تمدن اسلامى بپردازند و خود شخصا ، و بدون دخالت و قضاوتهاى مغرضانه خارجيان ، به ارزشيابى و تعيين سهم واقعى آن در تمدن بشرى اقدام كنند و بهجاى ناديده گرفتن و كوچك شمردن دانشمندان و بزرگان خود ، آنان را كه اين افكار نادرست را به او تلقين نمودهاند كوچك بشمارند و تحقير نمايند ، تا بدينوسيله خود را از زير سلطهء تبليغات سنگين و مخوف فرهنگى آنان رها نموده و بهجاى الگو قرار دادن اين سلطهجويان - كه متأسفانه براى ايجاد اين سنت بسيار زشت در بين شرقىها ، بسيار موفق بودهاند - آنان را از صحنهء
بررسى متون طب شيعه در تاريخ پزشكى ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: حسن منتصب مجابى
ص١٨١