مىرود . « 1 » درحالىكه براون كاملا به زبان فارسى و با مردم ايران و درنتيجه دين شيعه آشنا بود ، و بهعنوان يك محقق در طب اسلامى وظيفه داشت كه لااقل كتابهاى فراوانى كه به نام « طب الصادق ( ع ) » ، « طب الرضا ( ع ) » ، « طب الائمه ( ع ) » و « طب النبى ( ص ) » و نيز احاديث بسيارى كه در متون حديثى شيعه در مورد بهداشت ، درمان ، دارو و به هر حال مرتبط با موضوع پزشكى وجود دارد ، يكبار مرور مىنمود تا در كتاب خود چنين مطالب عاميانه و غير منصفانهاى را به نگارش درنياورد ، و در نزد اهل نظر مورد سرزنش قرار نگيرد - گرچه روشن است كه مستشرقين غربى از اين جهت به سراغ مآخذ شيعه نمىروند ، چون آنچه را كه براى اثبات نظريات سوء خود لازم دارند در آنجا نمىيابند . بنابراين ، او با آگاهى كامل از اين نكته كه با استناد به گفتههاى ابن خلدون است كه مىتواند پيامبر گرامى اسلام را در مورد علوم دنيائى - از جمله طب - ناآگاه و بىاطلاع جلوه دهد ، به چنين اقدام غير علمى و خلاف روح تحقيق دست مىيازد ، تا وظيفه خود را بهعنوان يك كارگزار كهنهكار انگليسى براى تحقير آنچه مربوط به دين اسلام و علوم اسلامى است به دقت انجام داده باشد . و الّا چرا به آن همه كتابهاى معتبر و مهم در اين زمينه هيچ مراجعهاى نمىنمايد تا براى او مشخص شود كه قول آنان كه شخصيتى مثل پيامبر اسلام ( ص ) را از نظر علم و دانش در كنار افراد عامى و جاهل قرار مىدهند ، چقدر سخيف و بىپايه و بىاساس است و جز افراد مغرض كسى به اينگونه مطالب خلاف واقع استناد نمىكند . نكتهاى كه اكنون براى يك بررسىكنندهء آراء غربىها در مورد طب اسلامى بسيار قابل تأمل به نظر مىرسد اين است كه چگونه آنان
هامش
( 1 ) - همان ، ص 44 - 46 .