استادى به مطالب تحقيقى و تعريفهاى او آميخته است ، مستقيما متوجه متهم كردن ، بىاعتبار نمودن و يا كماهميت جلوه دادن دين اسلام و تمدن اسلامى است و با تردستى كوشش مىكند تا بهجاى انتقاد به بد تعريف كردن بپردازد تا كسى احتمال تعصب و يا سوءنيّت به او ندهد . در سطور بالا اعتراف براون به ترديد بسيار و بىميلى او به تحقيق در مورد طب اسلامى ، درحالىكه خود پزشك بود و با شرق اسلامى آشنا ، نشان از چه چيزى مىتواند داشته باشد ؟ بااينحال مىبينيم كه همين شخص و با چنين نگرشى ، كتابى به نام « تاريخ طب اسلامى » مىنويسد كه به فارسى هم ترجمه شده است . نام اصلى كتاب ، آنطور كه مترجم بدان اشاره مىكند ، « طب عربى » است . يعنى از همين ابتدا مؤلف به تحريف واقعيت مىپردازد ، زيرا كه خود نيز - بهرغم اين عنوان بىمسمى و غرضآلود - بعدا در طى مطالب كتاب ناچار به اعتراف مىشود كه اصطلاح « طب اسلامى » بر « طب عربى » ترجيح دارد « 1 » . به همين دليل مترجم آن را به « تاريخ طب اسلامى » ، كه عنوان واقعى چنين كتابى مىتوانست باشد ، ترجمه نموده است . عمدهء اطلاعات براون كه در اين كتاب مشهود است مربوط مىشود به مطالب چند كتاب معدود قديمى ، مثل « تاريخ الحكماى القفطى » و « طبقات الاطباء » از « ابن ابى اصيبعه » .
مثلا مىگويد : « اولين پزشك عرب كه در آثار القفطى و ابن ابى اصيبعه - كه در گردآورى شرح حال پزشكان و فلاسفه بسيار دقيق بودند - آمده است : « حارث بن كلده » مىباشد ( صفحه 43 ) و سپس مطالبى را در مورد اين شخص از كتب مذكور بيان مىكند . گرچه بالأخره ناچار مىشود بر خلاف شرحى كه در ابتدا آورده در پاورقى صفحهء بعد
هامش
( 1 ) - همان ، ص 101 .