آن محل داشته باشد جوهر خوانده مىشود ؛ مانند خورشيد و ماه و زمين و آب و اسب و خر و مانند اينها .
الجوهر الرّوحانّى 78 / 5
جوهر روحانى آن است كه داراى طول و عرض و عمق نيست مانند نفس كه قايم به ذات است و پذيراى اضدادى مانند علم و جهل و شادى و غم است .
الجوهر الجسمانّى 78 / 1
جوهر جسمانى آن است كه داراى طول و عرض و عمق باشد و جسم نيز خوانده مىشود ؛ مانند آسمان و زمين و اجسامى كه ميان آنهاست . زيرا ، همهء آنها قايم به ذات و پذيراى اضدادى از قبيل نور و ظلمت ، و حركت و سكون ، و سرما و گرما هستند .
الجوهريّة ( اللّفظة . . . ) 70 / 2
رجوع شود به « الذاتية ( اللفظة . . . ) » .
الحدّ 84 / 8
آن است كه كثير تحت امر واحدى درآورده شود و در آن جمع گردد ؛ مانند « انسان ، زندهء گوياست » . در اينجا ، افراد كثيرى كه نوع انسان آن را در بر مىگيرد در زير حد واحدى جمع شده است .
الحدّ 70 / 15
حد كلامى است كه از عناصر جوهرى و ذاتى چيزى تركيب يافته و به تفصيل دلالت بر ذات آن چيز مىكند ؛ مانند « انسان ، زندهء گوياست » . فرق ميان « حد » و « اسم » اين است كه اسم فقط يك كلمه است ، درحالىكه حد بايد از بيش از يك كلمه تركيب يافته باشد .
حبل الذّراع
117 / 3
رگى است كه در بيرون دماغ ( مغز سر ) قرار دارد و از شعبههاى قيفال است .
الحركة المكانيّة
96 / 18
آن است كه چيزى از مكانى به مكان ديگر منتقل شود . اين حركت از مشهورترين حركات و اصل و مبدأ حركتهاى پنجگانهء ديگر است .
الحركات
96 / 10 « 34 »
حركات عبارت از دگرگونى است كه در زمان واقع مىشود و داراى هفت نوع است : حركت مكانى ، حركت افزايش ، حركت كاهش ، حركت ديگرگونى ، حركت بودى ، حركت نابودى .
هامش
( 34 ) . حركت در مقولهء اين را « نقله » و حركت در مقولهء كم را « نمو و نقصان » و حركت در مقولهء كيف را « استحاله » گويند . الجوامع فى الفلسفة ، السماع الطبيعى ، ص 73 .