جهت خشكى است . مانند پوستى كه در برابر خورشيد يا آتش تقلّص پيدا مىكند ، و يا از جهت امتلاست ، مانند مشكى كه از آب پر گردد .
التّضادّ 81 / 12
يكى از اقسام متقابلان ، تضاد است ؛ مانند سياهى و سپيدى ، تندرستى و بيمارى ، دانايى و نادانى .
التّفسرة
167 / 4 « 30 »
كنايه از بول ( ادرار ) است . اين كلمه عربى است و معناى حقيقى آن نگريستن به بول و گزارش چگونگى آن است .
التّوثة
128 / 17
رجوع شود به « البواسير » .
الثّلولى
128 / 16
رجوع شود به « البواسير » .
الجاورسيّة
( گشنيزه ) 130 / 13 « 31 »
بثور ( جمع بثر ؛ بيرونزدگى ) ريز را گويند ؛ مانند جاورس كه داراى لذع ( سوزش ) شديد و ورم و سيلان صديد ( ريزش زرداب ) است و رنگ بثور ، سفيد و پيرامون آن سرخ است .
الجذام
( خوره ) 129 / 13
رجوع شود به « داء الأسد » .
الجرب
124 / 1
جرب ( گرى ) در چشم ، خشونت و سرخى است كه در باطن پلك چشم پيدا مىشود .
الجزوى 71 / 14
موجودات بر دو قسمند : يكى شخصى و جزئى ، مثل افرادى كه مورد اشاره قرار مىگيرند - همچون زيد و عمرو ، و اين اسب ، و سياهى كه در اين زاغ است - و فيلسوفان جزئيات امور و افراد آنها را « اشخاص » نامند ، چه جوهر باشند و چه عرض . و ديگرى كلى است كه معنى عام آن آحاد است ، مثل انسان كه اعم از زيد و عمرو و هريك از مردم است .
هامش
( 30 ) . ابن رضوان در كتاب التفسره بول را از جهت رنگ به هفت نوع تقسيم كرده است : سفيد ، كاهى ، ترنجى ، آتشى ، زعفرانى ، سرخ ، سياه . كفاية الطبيب ، ج 2 ، ص 13 .
( 31 ) . گاورسه بثرههاى خرد بود بسيار ، و ميل به صلبى دارد از بهر آنكه مادهء او بلغم بود يا سودا كه صفرا در آن بياميزد . اغراض ، ص 551 .