الجسا
125 / 8 « 32 »
دشوار باز شدن پلكهاست هنگام بيدار شدن .
الجساوة
129 / 3
هرگاه در كبد ورمى پيدا شود و خود حل نگردد و به انعقاد و سختى انجامد ، آن سختى را جساوه گويند .
الجسم
75 / 2
جسم آن چيزى است كه داراى طول و عرض و عمق است .
الجلد
112 / 10
پوست جامهء خارجى اعضاست كه ظاهر آن را « بشره » و باطن آن را « اذمه » گويند .
الجمجمه
114 / 7
جمجمه عبارت است از استخوان سر و آن را به جهت شباهت ، قحف ( كاسه ) گويند .
الجنس 74 / 3
جنس لفظى است كه دلالت بر معنى ذاتى كه شامل انواع بسيارى است مىكند ؛ مانند حيوان كه اعم از انسان و اسب و گاو است .
جنس العلم 78 / 11
جنس علمى كه كتاب دربردارندهء آن علم است بايد در آغاز كتاب ياد شود و فايدهء آن اين است كه دانشجو با شناخت جنس علم مىداند كه كدام كتاب را بايد مقدم و كدام كتاب را مؤخر بدارد ، و ترتيب واجب و تدريج لازم را در فراگرفتن علوم رعايت كند .
الجوع البقرى
127 / 4 « 33 »
جوع بقرى ( گرسنگى گاوى ) ، گرسنگى شديدى است كه عارض انسان مىشود و قوّت و اشتها را از بين مىبرد .
الجوهر 75 / 1
جوهر آن چيزى است كه به ذات خود قيام دارد .
جوهر 77 / 12
موجودى كه قايم به نفس باشد و محتاج به محلى نباشد كه وجود آن موجود بستگى به حلول در
هامش
( 32 ) . جسا آن است كه بازكردن چشم پس از خواب دشوار شود و چنان گردد كه گويى خاك يا ريگ در چشم ريختهاند . الشمسية المنصورية ، ص 33 . جسا خشكيى است كه عارض چشم مىگردد و حركت آن را دشوار مىسازد . حاوى ، ج 2 ، ص 123 .
( 33 ) . و جوع البقرى نيز مانندهء اين ( شهوة الكلبية ، اشتهاى سگى ) بود كه از يك روى بخورد وز ديگر روى شكم فرود آيد ، چنانكه گاو را بود كه از يك روى بخورد وز ديگر روى سرگين فكند . هدايه ، 370 .