الخشنة
123 / 16
رجوع شود به « الزكام » .
الخلفة
127 / 14
آن است كه غذا به اندازهء معمول در شكم نماند .
خميرة العالم
93 / 18 « 43 »
رجوع شود به « الهيولى البعيدة » .
الخنازير
129 / 15 « 44 »
ورمهاى غددى است كه تحجر ( سنگ گونگى ) پيدا كرده و داراى كيسههايى است و بيشتر در گردن و زير بغل و اربيه ( زير ران ) پيدا مىشود .
الخناق
( دشوارى دم زدن ) 126 / 3 « 45 »
تنگى است كه در فضاى حنجره و فضاى حلق از ورم عضلات آن و يا از جهت از بين رفتن فقرهاى از فقرات گردن پيدا مىشود و نفس كشيدن و بلعيدن را دشوار مىسازد . اين ورم اگر در عضلات داخلى حنجره باشد « فوناخى » و اگر در عضلات خارجى باشد « فارافوناخى » و يا « سوناناخى » ناميده مىشود ، و اين نامها از جاهايى كه اين درد در آنها پيدا مىشود گرفته شده است .
داء الأسد
129 / 13
داء الاسد ( درد شير ) دردى سودايى است كه خون را خشك مىكند تا اينكه تكتّل ( جمعشدگى ) پيدا مىكند و جريان آن قطع مىشود و آن را به اين نام ناميدهاند زيرا صورت دارندهاش مانند چهرهء شير مىشود .
داء الثعلب
( موى گذاشتن ) 120 / 6 « 46 »
داء الثعلب ( درد روباه ) به ريختن موى گفته مىشود و سبب آن رطوبتهاى غريب و كثيف است كه در ريشههاى مو پيدا مىشود و با تيزى و سوزش خود مانع از رستن موى مىگردد و اين را با اين نام خواندند زيرا اين درد بيشتر عارض روباهان مىشود .
هامش
( 43 ) . در فلسفهء اسلامى كلمهء « طينت » و « خميره » براى « هيولا » يا « ماده » به كار رفته است . التنبيه و الاشراف ، ص 81 ؛ الفصل ، ج 1 ، ص 34 . و براى تفصيل بيشتر رجوع شود به كتاب فيلسوف رى ، محمد بن زكرياى رازى ، مهدى محقق ، ص 330 .
( 44 ) . خنازير به پارسى خوكان بودند و اين خنازير مردم را به سه جاى برآيد يا به گردن و سبب وى فضول مغز بود ، و يا به زير بغل دست و سبب وى فضول دل بود ، يا به خشندگاه و سبب وى فضول جگر . هدايه ، 607 .
( 45 ) . اين بيمارى آماس بود به عضلات حلق اندر . هدايه ، 307 .
( 46 ) . اين بيمارى بود كه موى از سر و ابرو و ريش بريزاند تا پوست برهنه گردد از موى . هدايه ، ص 205 .