او نازل شده است و فرشتهاى به نام « هستى » با او در ارتباط است . البته ، ما با اين جملات كوتاه هيچ نمىتوانيم كاملا پى به عقايد و افكار او ببريم مگر اينكه روزى برسد كه كتابهاى او از جمله كتاب اثير و كتاب جليل به دست آيد . مهمترين منبع از براى عقايد فلسفى و جهانشناسى ايرانشهرى كتاب زاد المسافرين ناصرخسرو است كه ناصرخسرو در وقتىكه عقايد فلسفى محمد بن زكرياى رازى را نقل مىكند مىگويد كه رازى اين افكار را از ايرانشهرى اخذ كرده و از او آموخته است و آنچه را ايرانشهرى با عبارتهاى لطيف گفته رازى با عبارتهاى زشت بيان كرده و عقيدهء استاد و مقّدم خود را تغيير داده است و در جاى ديگر كه ناصرخسرو اشاره به عقايد اصحاب هيولا مىكند ايرانشهرى و محمد بن زكرياى رازى را از آنان به شمار مىآورد . اصحاب هيولا به كسانى اطلاق مىشد كه مىگفتند كه هيولاى عالم قديم است ؛ يعنى ، مادهء اولى آفريده شده و خلق شده نيست ، بلكه ازلى و ابدى است . از آنجا كه ناصرخسرو از ايرانشهرى تعبير به استاد و مقّدم رازى مىكند مىتوان حدس زد كه ايرانشهرى استاد رازى بوده است و احتمال ديگر آنكه استاد به معنى آن كسى كه مقتداى ديگرى است باشد . اگر يكى از دانشجويان فلسفهء ما از فلسفهء ميرداماد يا لاهيجى پيروى كند ما مىتوانيم بگوييم كه او روش استاد و مقدم خود ميرداماد و يا لاهيجى را دنبال مىكند . در مورد اينكه ايرانشهرى از كجا بوده است نيز اشتباهى براى برخى از شرقشناسان رخ داده است كه اينك ما به آن اشاره مىكنيم . صاحب كتاب الفهرست يعنى ابن النديم در جايى نقل مىكند كه استاد رازى شخصى بوده به نام بلخى ؛ البته معين و مشخص نمىكند كه اين كدام بلخى است . بعضى از مستشرقين نوشتهاند كه احتمال دارد كه اين ايرانشهرى همان بلخى باشد ولى اين نادرست است ، به علت اينكه اين مستشرق توجه به اين امر نداشته است كه ايرانشهرى نسبت به ايرانشهر نيشابور است . در كتابهاى جغرافيايى مثل احسن التقاسيم ياد شده است كه ايرانشهر مركز نيشابور بوده است . پس ، اين دانشمند اهل نيشابور بوده و خصوصا كه ابو ريحان بيرونى در چند مورد كه به مشاهدات ايرانشهرى استناد مىجويد مىگويد كه ايرانشهرى آن موارد را در نيشابور مشاهده كرده است . همانطور كه گفتيم دانشمند ديگرى در مظان آن است كه استاد رازى بوده باشد و آن بلخى است . چند دانشمند در آن زمان بودهاند كه به بلخى شهرت داشتهاند . يكى ، ابو القاسم بلخى است كه بعد از اين اگر وقت اجازه دهد دربارهء او صحبت خواهيم كرد . او رئيس معتزلهء بغداد بوده و رازى چند كتاب در رد او نوشته و عقايد او را نقض كرده است . بلخى ديگرى است به نام ابو زيد بلخى كه او را جاحظ خراسان لقب داده بودند ؛ يعنى ، همانطورىكه جاحظ ميان عربها شهرت به فضل دارد او هم در فضل و دانش جاحظ خراسان است و ابو حيان توحيدى از او به عنوان سيد اهل مشرق ياد مىكند و در كتابهاى شرححال آثار فراوانى به او نسبت مىدهند و او را از مردان ممتاز خراسان به شمار مىآورند . ممكن است اين بلخى استاد رازى بوده است ، خاصه آنكه هر دو شهرت يافتهاند به اينكه افكار فيثاغورسى داشتهاند . بلخى ديگرى هم در همان زمان بوده به نام حيوى كه
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: مهدى محقق
ص٣٢٨