تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
شاهان آمده كه شاه ايران ، معاصر افلاطون ، فردى موسوم به ارسيس اخوس بوده ، و ميان اين شاه و فوت اردشير - همزمان بقراط - صد و چهل سال بوده است . پس ، آشكار گرديد كه سقراط شاگردان بقراط ، خصوصا فولوبس ، را ملاقات كرده و از او دانش فراگرفته است ، و از اين روى سقراط آنچه را فولوبس از سخن بقراط در كتاب طبيعة الانسان ياد كرده و طريقهء او را در شناسايى طبيعت نفس نيكو شمرده و روش آن را پيموده بر افلاطون القا كرده است . بنابراين ، بين وفات اردشير ، كه بقراط با او معاصر بوده و پيش از اسكندر او را صد و بيست و يك سال بوده ، تا وفات اسكندر شانزده سال است . پس ، همه اين سالها بالغ بر صد و سى و هفت سال مىشود ، و هرگاه سالهاى ميان رصد بطلميوس و وفات اسكندر به آن افزوده شود سالهاى ميان بقراط و جالينوس پانصد و سى و هفت سال مىگردد . وقتى آنچه را كه ما از اين حساب استخراج كرديم با آنچه يحيى نحوى در تاريخ و تفسير خود بر كتاب الادوية المقابلة للادواء آورده مقايسه كنيم چنين مىيابيم كه يحيى نحوى مىگويد : از زمان بقراط تا ظهور جالينوس ششصد و شصت و پنج سال بوده ، و بقراط هفتاد و پنج سال زيسته ، و جالينوس هشتاد و هفت سال زندگى كرده كه هفده سال كودك و متعلم و هفتاد سال عالم و معلم بوده است . على گفت : پس ، اختلاف ميان دو تاريخ هفتاد و هفت سال است . پس ، اگر بقراط در زمان اردشير وفات يافته باشد بيست و چهار سال . از اين جهت ، اگر آنچه را يحيى ياد كرده همان باشد كه جالينوس به ما آموخته گفتار او درست است و اگر اين‌گونه نباشد ، همانا براى او سهوى در تاريخ رخ داده درست‌تر و استوارتر ؛ زيرا ، ما آن را براساس رصد بطلميوس و به جدول تاريخ شاهان گرفتيم و در آن شبهه و شكى نيست و آن اينكه ميان جالينوس و بقراط فقط ششصد سال بوده است و هرگاه آنچه را ميان ما و ميان هريك از اين دو است حساب كنيم ، تاريخ اسكندر را تا اين زمان كه سال 436 هجرى است هزار و سيصد و شصت و دو سال كامل مىيابيم ، و صد و بيست و هفت سال ميان وفات اردشير و وفات اسكندر را بدان مىافزاييم ، آن‌گاه ميان ما و بقراط هزار و چهارصد و هشتاد و نه سال مىشود . و هرگاه از تاريخ اسكندر چهارصد و شصت و سه سال بكاهيم ميان ما و جالينوس نهصد سال و چند ده سال و چند و يك سال مىشود ؛ زيرا ، جالينوس در كتاب فى فهرست كتبه مىگويد كه انطونيوس او را با خود از شهرش به‌سوى خود آورد ، درحالىكه از سى و هفت به مقدار كمى كه تصحيح آن امان دارد تجاوز كرده بود .