تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
آنان گرد جهان مىگردند و خود را خسته و بدبخت و ذليل مىكنند از حرص آنكه زر و سيم گردآورند و وقتىكه زر و سيم به دست آمد مىميرند و آن را براى ديگرى مىگذارند و خود سودى از آن برنمىگيرند . برخى ديگر ، اسبان و چهارپايان و ملك و زمين پهناور مىخرند و آن را آباد مىكنند و در آن درختان مىكارند و آن را ملك خاص خود مىگردانند درحالىكه توانايى بر دارندگى خود هم ندارند . آيا ميان اين حرص خالص با ديوانگى فرقى هست ؟ هرگاه از مال برخوردار شوند به آن مىافزايند و زمين مىخرند و وقتى زمين خريدند غله‌ها و ميوه‌هاى آن را مىفروشند و باز مال گرد مىآورند ، چه اندازه در ميان حرص مىگردند ؟ زمانى كه ثروت نداشته باشند اندوه مىخورند و غمناك مىشوند و هنگامى كه مال به دست آورند آن را پنهان مىكنند و مىپوشانند و مىترسند كه نيرنگى بر آنان به‌خاطر آن مال رخ دهد . نخوت آنان را بدبخت كرده و آنان به‌خاطر معامله به نواميس حق تجاوز مىكنند ؛ برخى از آنان به برخى ديگر دشمنى مىورزند و در ميان آنان كسانى هستند كه برادران و فرزندان و اهل خانه و همشهريهاى خود را به جهت مال دنيا مىكشند ، همان مالى كه پس از مرگ باقى مىگذارند و مالك آن نمىباشند . پس ، اى بقراط من چرا بايد بر خندهء خود بر اينان سرزنش شوم ؟ آيا نمىبينى كه بر مستان ، زمانى كه عقلهايشان درهم آميخته مىشود مىخندند و بر عاشقان نيز مىخندند ، درحالىكه بيمارى آنان بيش از بيماريى كه توصيف آن را كرديم نيست ؟ پس ، رئيسان شهر مىگويند سود و خوشبختى عامه راست ، درحالىكه عامه آرزوى رياست و حكومت شهر را در سر مىپرورانند . صنعتگرانى كه با دست كار مىكنند خوشبخت‌تر و سرانجامشان ستوده‌تر است و همين صنعتگران غبطه رئيس شهر را مىخورند . بقراط گفت : اى دمقراط سخن حق گفتى ، سوگند به خدا كه تو با اين سودى كه از آرامش خود يافتى همانا خوشبخت گرديدى . على گفت : همانا ارسطو آشكار ساخت كه خوشبختى همان زندگى همراه با خرد است و عمر لذت‌بخش پزشك نيز عمر توأم با عقل است ؛ زيرا ، كسى نمىتواند طول زندگى را بپيمايد درحالىكه عقل او همچون عقل كودكان باشد ؛ زيرا ، خواهش شهوتهاى حيوانى از عقولى همچون عقول كودكان برمىخيزد و در مابعدالطبيعه نيز آشكار ساخت كه بهره‌گيرى از شهوات و رسيدن به آرزوى نفس ادراكهاى لذت‌آور هستند و هركه از اين ادراكات لذت‌آور بيشتر بهره‌ور باشد به آنچه بدان رسيده است بيشتر مغبوط است . از اين روى است كه هر كس بيشتر امور عظيم را درك كند خوشبختى و بهرهء او بيشتر است و لذا جانور ( آدمى ) برتر از گياه شده است از براى آنكه او موجودى زنده و خردمند است ، او را دو دست است كه با آن