جانشين خود كرد ، شاگردش فولوبس بود ؛ زيرا ، بقراط بن ايراقليدس گروهى از شاگردان و دو فرزندش ثاسالس و دراقن را تعليم مىداد و فقط شاگرد او فولوبس در تعليم جانشين او گرديد . و گفته است كه مقالهء سوم از كتاب طبيعة الانسان را كه حفظ درستى تن است براى فولوبس و مقالهء دوم از كتاب اپيديميا را براى ثاسالس نوشته است ، و گروهى كتاب نوزادان هشت ماهه در رحم را به فولوبس نسبت دادهاند . خلاصه آنكه ، آنچه اين هفت تن ، يعنى چهار بقراط و ثاسالس و دراقن و فولوبس ، نوشتهاند به بقراط بن ايراقليدس نسبت داده شده است ؛ زيرا ، براى او اين نام شهرت پيدا كرد و او برتر از آنان و برتر از همهء پزشكان معاصر و متقدم و متأخر تا اين زمان بوده است . از اين روى ، او را بقراط بزرگ ناميدند و نامش در جهان در زندگى و پس از مرگش تا ابد الآباد ، تا هنگامى كه آدمى وجود دارد ، برجاى است و او تا بدان پايه رسيد كه شاهنشاه ارطخشست به او وعده داد كه صد قنطار زر و بخششهاى فراوان و گنجينههاى فاخر به او مىبخشد تا او نزد آن شاه برود و به خدمت پزشكى اشتغال ورزد ، و او دعوت را پاسخ نداد . ولى ، اهل ابديرا ده قنطار زر به او دادند تا حكيم آنان دمقراط را درمان كند ، چون مىپنداشتند كه عقل او ديگرگون گشته است . بقراط مال را به آنان برگرداند و منّتى بر آنان نهاد و با آنان نزد دمقراط رفت . وقتى او را ديد دريافت كه او صحيح العقل است ؛ ولى ، چون از رياست شهر آنان خود را به علم مشغول داشته گمان بردند كه عقلش ديگرگون گشته است . بقراط به آنان گفت كه عقل او درست است ، ولى او تنهايى و خلوت و آرامش و نظر در فلسفه را بر رياست شهر برگزيده است و از نزد آنان به شهر قو روان گشته است . بقراط را اخبار و شگفتيهاى فراوانى است كه دلالت بر فضيلت و شرافت بزرگ او دارد . و من اكنون وضع شهر بقراط و وضع شهرهاى حكيمان مشهور به حكمت درست را ، در بخش آبادان زمين ، ثبت مىكنم ؛ زيرا ، بطليموس وضع اين شهرها را در كتاب خود كه دربارهء صورت زمينهاى معمور نوشته تصحيح كرده است . از ميان آنها شهر قو ، كه شهر بقراط است ، طول آن « مر » درجه و عرض آن « لو » درجه است ؛ و اما شهر فرغامس ، يعنى شهر جالينوس ، طول آن « رله » و عرض آن « مار » درجه است ؛ و اما آتن ، شهر حكيمان و شهر سقراط و افلاطون ، طول آن « نب م » و عرض آن « لزك » است . پس همهء اين شهرها در اقليم چهار و در نيمهء باخترى از معمورهء زمين و نزديك به انتهاى آن از جهت خاورى مجاور آسياست . و اين بدان روى است كه طالس ملطى و فيثاغورس حكمت را از مصر نزد يونانيان آوردند ؛ زيرا ، اين دو حكيم به مصر سفر كردند و از حكيمان آنجا كسب علم نمودند و به نزد يونانيان بازگشتند و آنچه را از مصريان آموخته بودند بيان داشتند . چه آنكه مصر ، در زمان كهن ، خانهء حكمت و دانش بوده و كتاب تورات بهدرستى اين داستان گواهى مىدهد ، و افلاطون و ارسطو نيز در كتابهاى خود اين موضوع را آوردهاند و فرفوريوس و
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: مهدى محقق
ص٢٨٢