باب سوم ، راهيابى از پزشكى به خوشبختى
على گفت :
در گذشته بيان كرديم كه صناعت پزشكى ممكن است كه طى سه سال آموخته شود و اينكه پزشك نيازى به غير كتابهاى بقراط و جالينوس و كتاب ديسقوريدس ندارد . و از اين روى ، مىگويم كه مشغول شدن به غير اين كتابها همچنان است كه يكى گفته است : خدا رحم كند بر بدبختان و اندوهناكان و رنجبرانى كه راه درازى بهسوى خير محض دارند و آن را با دويدن مىپيمايند .
و آشكار گشت كه پزشك مىتواند به مردم خير و خوبى رساند در نگهداشت سلامت بدنهاى آنان و بهبود بخشيدن بيماريهاى آنان تا اينكه بتوانند به كارهايشان قيام كنند . و جالينوس در پايان مقالهء نخستين از كتاب حيلة البرء گفته است : و سزاوار است كه ما بر فرشتگان در انجام خيرات پيشى جوييم و مباهات كنيم ؛ زيرا ، چيزى زشتتر و بدتر از اين نيست كه ما بتوانيم كار خير انجام دهيم ولى سستى بورزيم و آن را رها كنيم . از اديسوس در گفتارش فى تعرف الانسان عيوب نفسه ( در شناخت آدمى عيبهاى خودش را ) نقل شده كه گفته است : چقدر قبيح و زشت است براى مردى كه خير را بشناسد ولى عمل به آن نكند . و ارسطو گفته است : سستى ورزيدن در توجه به خير و شر چيزى نيست ؛ و اسكندر مىگفت :
آنچه از معلم خود ارسطو آموختم اين است كه از پادشاهى خود نمىشمارم روزى را كه در آن خيرى انجام نداده و نيكويى در حق كسى نكرده باشم . و اين خود آشكار است كه پزشك حاذق هرگاه آهنگ نيكى به مردم كند به ناچار آنچه را او نياز دارد ، و افزون بر آن هم ، از آنان به او مىرسد . و بقراط گفت : هيچچيز در دنيا نيست كه شايستهء مزد پزشك باشد ؛ زيرا ، تندرستى چيزى است كه زندگى بدون آن ميسر نيست و آدمى بدون آن هيچيك از كارهاى خود را نمىتواند انجام دهد ، و رهايى از بيمارى در حقيقت رهايى از مرگ است . از اين جهت ، هيچچيز هرچند فراوان باشد درخور اجرت پزشك نيست ؛ ولى ، اجر او بر خداوند عزيز و بزرگ است و آنچه را به او مىرسد سزاوار است كه او به عنوان هديه و صله بپذيرد و اگر اين در امكان او باشد بايد بهجز اين روى نياورد و اين آشكار است كه پزشكى بايد وسيله قرار داده شود براى رسيدن به قدر كفايت از نياز و احسان مردم و عمل خير .
هنگامى كه بقراط با دمقراط در شهر ابديرا گرد آمد ، دمقراط به قهقهه خنديد . بقراط علت اين خنده را پرسيد . دمقراط با اين عبارت پاسخ داد :
اى بقراط شگفتى فراوان مرا به اين خنده واداشت ، از آنچه امور و احوال مردم را آن چنانكه برايت شرح مىدهم مىبينم : آنان عمر خود را در چيزى تباه مىسازند كه سودى براى آنان برنمىگرداند . آيا سزاوار نيست كه آنان را مسخره كرد و به آنان خنديد ؟ برخى از