ديگران كه عنايتى به كتابهاى تاريخ حكيمان ، يعنى فيلسوفان و پزشكان ، داشتند آن را در آثار خود تدوين كردهاند . و جالينوس در كتابهاى خود ياد كرده كه پزشكى فقط به اسقلبيوس الهام گرديد و دربارهء اسقلبيوس اختلاف است . برخى پنداشتهاند كه او فرشتهاى بود كه خداوند عز و جل او را برانگيخت تا صناعت پزشكى را به اهل خاندان خود بياموزد و بر عادت پيشينيان استاد پدر دانشجو ناميده مىشد ، و گروهى گمان بردهاند كه پزشكى به آن مرد وحى گرديده و او از جانب خود نيز آن را استخراج كرده است و از قديم الايام پزشكان به او منسوب گرديدهاند ؛ چه آنكه پزشكى نخست در جزيرهء رودس بود كه مردم آن ، آن را از حكيمان مصر فراگرفته بودند ، سپس به اهل اين خاندان در جزيرهء قنيدس و پس از آن به جزيرهء قو منتقل گشت . اما ، جزيرهء رودس طول آن « نح م » و عرض آن « لو » است ، و جزيرهء قنيدس طول آن « نويه » و عرض آن « لو » است ، و اما جزيرهء قو طول آن « نح م » و عرض آنچنان است كه گذشت .
در اين خاندان ، فرزند فقط از پدر و جد خود پزشكى را مىآموخت و براى بيگانه امكان فراگيرى آن علم وجود نداشت ، تا آنكه بقراط بن ايراقليدس - كه به فضيلت مشهور است - پيدا آمد و از ترس آنكه مبادا پزشكى نابود و تباه گردد شرطهايى براى آن معين كرد كه تو آن را از كتابهاى ناموس و وصيت و عهد بر استاد و دانشجو مىتوانى دريابى . پس هركه اين شرطها را بر خود ملزم مىدانست مجاز به آموختن پزشكى مىگرديد ، خواه از نسل او باشد يا از نسل غير او ، و شاگرد او فولوبس از برترين شاگردان او بود .
علم پزشكى پيوسته از يكى به ديگرى منتقل مىگرديد تا آنكه به جالينوس رسيد كه او از نسل اسقلبيوس نبود . جالينوس نادرستى گفتارهاى فاسد و انديشههاى كاذب را آشكار ساخت و با تفسيرهايى كه بر كتابهاى بقراط نوشت و كتابهايى كه خود نگاشت صناعت پزشكى را تهذيب كرد . او در تفسيرهاى خود بر كتابهاى بقراط ، گفتارهاى تدليسآميزى را كه مردمان بد به بقراط نسبت داده بودند معرفى كرد ؛ هرچند كه اين انديشهها به قياس به انديشههاى درستى كه تدليس در آن پنهان است بسيار كم است . حال كه چنين است سودى مشخص در كتابهاى غير بقراط و جالينوس نيست ، به جز كتابهايى كه بر آنها تصريح شده است همچون كتاب ديسقوريدس در داروهاى ساده ( فى الادوية المفردة ) . و در غير اين كتابها سودى مترتب نيست و بدون شك براى دانشجويان زيانآور است ؛ زيرا ، درمان بيمارى ممكن نيست مگر آنكه اوقات كلى و جزئى آن دانسته شود و در هريك ، آنچه سزاوار است انجام گيرد و اين امر بدون فهم كتاب الفصول ، و كتاب تقدمة المعرفة ، و كتاب البحران ، و كتاب حيلة البرء ميسر نمىگردد .
حال كه شهرهاى حكيمان را ياد كرديم ، تاريخ بقراط و تاريخ هريك از حكيمانى را كه به
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: مهدى محقق
ص٢٨٣