97 . و ترجمهء كتاب سانك « 209 » در موجودات محسوس و معقول
98 . و ترجمهء كتاب پاتنجل در رهايى از دام تن
و اما آنچه نوشتهام و نسخه و يا پيشنوشت آن از دستم رفته بسيار است مانند :
99 . آگاهانيدن بر صناعت تمويه و آن احكام نجوم است « 210 »
100 . روشن ساختن روش تحليل زيجها
101 . تطبيق به تحقيق حركت خورشيد
102 . برهان درخشان در اعمال تسيير « 211 »
103 . و كتاب تنقيح تواريخ و مانند آن
و آنچه از تأويل خواب خود ياد كردم . پس بدانكه آدمى در رنجها و بدبختيها هرچند كه خردمند و هوشيارترين مردم باشد پيوسته گشايش را چشم مىدارد ؛ لذا ، به خبرهاى خوش راحت مىيابد ، و از آنچه ناخوش دارد رنجور مىگردد و بدان تطيّر مىزند ، و با ديدن خوابها مسرور مىگردد ، و به فال و احكام نجوم روى مىآورد . و من هم در چنين روزگارى - با آنكه خود را بر آن سرزنش مىكنم - از منجمان مىخواستم كه از زاد روز من در سرانجام زندگيم نظر دهند و عمر من را استخراج كنند .
با آنكه اختلاف شديدى ميان آنان بود ، يكى براى من شانزده سال و ديگرى چهل و اندى سال پيشبينى مىكردند و اين خود را تكذيب مىكرد ، چه آنكه من از پنجاه متجاوز بودم ، و ديگران بر
هامش
- ندارم . به همه از خلق خود آنچه را كه در كارهايشان مورد نياز است بخشيدهام . هركه مرا با اين صفت باز شناسد و به من مانندگى پيدا كند در دور ساختن طمع از خود بند او گشوده و رهايى و آزادى او آسان مىگردد و اين مانند آن است كه در تعريف فلسفه گفته شده است كه آن عبارت است از « تشبّه به خداوند به اندازهء امكان » . ماللهند ، ص 22 . و نيز ابو ريحان شهر برهمنان و زادگاه باسديو را ماهوره ذكر كرده است . قانون مسعودى ، ص 553 .
( 209 ) . در چاپ پيشين رساله كلمه « شامل » آمده و ظاهرا « سانك » درست است و چون كلمهء « سانك » سانسكريت و نامأنوس بوده تبديل به « شامل » شده ، و دليل بر اين مطلب آنكه بيرونى در كتاب ماللهند خود مىگويد : « من دو كتاب را به عربى نقل كردم ، يكى در مبادى و صفت موجودات كه اسم آن سانك است ، و ديگرى در رهانيدن نفس از رباط بدن كه نام آن پاتنجل است و در اين دو كتاب بيشتر اصولى كه اعتقاد هنديان بر آن است يافت مىشود » .
ماللهند ، ص 6 . و در جاى ديگر مىگويد : « هنديان كتابهايى در فقه خود و كلام و زهد و تألّه و طلب رهايى از دنيا دارند ، مانند كتابى كه كور زاهد نوشته و به نام او مانده است ، و مثل سانك كه آن را كپل نوشته و مربوط به امور الهيه است ، و مثل پاتنجل در طلب رهايى نفس و اتحاد آن با معقول خود » . ماللهند ، ص 102 .
( 210 ) . او هنگام بحث از درازى عمر و ارتباط آن با ستارگان گويد : « دربارهء اين سنهها كه موصوف به يكى از ستارگانند ما را با منجمانى كه آنها را استعمال مىكنند سخنى و ارشادى در كتاب التنبيه على صناعة التمويه رفته است و نيز در كتاب الشّموس الشافية للنفوس استعمال طريق بهتر را ، در آنچه اين سنهها در آن استعمال مىشود ، نشان دادهايم » . آثار الباقية ، ص 79 .
( 211 ) . ابو ريحان در آثار خود به تفصيل كلمهء « تسيير » را شرح داده است . رجوع شود به التفهيم ، ص 524 . و تمهيد المستقر لتحقيق معنى الممّر ، ص 3 .