38 . و در راشيكات هند « 184 » ، در 15 ورق
39 . در سكلب اعداد ، نيمى از آن 30 ورق شده است
40 . ترجمهء روش حساب كه در براهم سدهاند « 185 » آمده ، در 40 ورق
41 . منصوبات ضرب
و دربارهء شعاعها و گذرگاه نوشتم :
42 . كتابى كه آن را تجريد الشعاعات و الانوار عن الفضائح المدونّه فى الاسفار ( دور كردن شعاعها و نورها از نادرستيهايى كه در كتابها نوشته شده است ) ناميدم ، در 50 ورق
43 . مقالهاى در به دست آوردن شعاعها با روشى كه از نادرستيها دور است ، در 10 ورق
44 . مقالهاى ديگر در ثابت بودن مطرح شعاع با تغيّر جاها ، در 15 ورق
45 . و مقدمات استوار براى تحقيق معنى گذرگاه « 186 » ، در 60 ورق
و دربارهء آنچه ابزارها و عمل به آنها مربوط مىشود نوشتم :
46 . كتابى در استيعاب روشهاى ممكن در صنعت اسطرلاب « 187 » ، در 80 ورق « 188 »
هامش
( 184 ) . اين رساله ، در مجموعهء رسائل ابو ريحان ، در سال 1367 در حيدرآباد دكن چاپ شده و خود در مورد اين كلمه چنين گويد : « هنديان آن را « ترى راشيك » خوانند ، يعنى داراى سه موضع ، و « راش » به معنى برج و « راشك » به معنى موضع از صورت است ؛ زيرا ، منجمان آنان بيوت دوازدهگانه را « راشيك » گويند » . فى راشيكات الهند ، ص 3 .
( 185 ) . ابو ريحان اشاره به « براهم سدهاند » مىكند و مىگويد كه او كتاب خود را در سن سى سالگى تأليف كرده است . ماللهند ، 437 . او اشاره به پنج سدهاند مىكند و دربارهء پنجمين يعنى براهم سدهاند گويد : « منسوب به براهم است كه بر همكوپت بن جشن در شهر بهلمال كه ميان مولتان و انهلواره است ساخته است » . ماللهند ، ص 118 .
( 186 ) . ابو ريحان در آغاز كتاب دربارهء كلمهء « ممر » چنين گويد : « الممرّ فى اللغة مشتق من الاجتياز يقع على نفس الفعل و على المكان الذى يوجد فيه من الفاعل فربّما حمل على المرور نفسه و ربما حمل إلى موضع المرور و إلى كليهما يذهب المنجّمون فى استعماله » . تمهيد المستقر ، ص 1 . و در كتاب التفهيم خود ، ص 204 ، به تفصيل از آن سخن گفته است . كتاب تمهيد المستقر لتحقيق معنى الممرّ به زبان انگليسى ترجمه شد و در سال 1959 م .
در بيروت چاپ شده است .
( 187 ) . ابو ريحان در وجه تسميهء اسطرلاب از قول حمزهء اصفهانى نقل مىكند كه او گفته است كه اسطرلاب لفظ فارسى معرّب است كه اشتاره ( استاره ) ياب بوده ، يعنى « مدرك النّجوم » و يا معرّب از يونانى اسطرليون است و « اسطر » ستاره است به دليل آنكه علم هيئت را اسطرونوميا و صناعت احكام نجوم را اسطرولوخيا ( اسطرولوجيا ) مىگويند . افراد المقال ، ص 69 . و نيز دربارهء آن گويد : « و بدين آلت دانسته آيد وقتها ، آنچ از روز و شب گذشته بود ، به آسانى و غايت درستى و نيز ديگر كارها كه از بسيارى نتوان شمردن و اين آلت را پشت است و شكم و روى و اندامهاى پراكنده ، و ايشان را به هم آرد قطبى كه به ميان اوست و برين آلت صورتهاست و خطها و هر يكى را نامى است و لقب نهاده مر دانستن را . » التفهيم ، ص 285 .
( 188 ) . او در كتاب آثار الباقية ، ص 357 ، از اين كتاب ياد كرده و مىگويد اسطرلاب اسطوانى را كه تاكنون كسى -