30 . و تهذيب شروط عمل به اصلاح سمت قبلهها ، در 40 ورق
31 . و در تقويم قبلهء بست با اصلاح طول و عرض آنجا ، در 15 ورق
32 . و در سبب تصحيح قبله ، در 45 ورق
33 . جبران لغزشها در كتاب دلائل القبلة « 182 » ( نشانههاى قبله )
و در آنچه مربوط به حساب است كتابهاى زير را نوشتم :
34 . يادآورى در حساب و شمارش با ارقام سند و هند « 183 » ، در 30 ورق
35 . سخنى به دنبال آن در استخراج كعبها و اضلاع ماوراى آن از مراتب حساب ، در 100 ورق
36 . و چگونگى رسوم هند در آموختن حساب
37 . در اينكه رأى اعراب در مراتب عدد درستتر از رأى هندوان است ، در 15 ورق
هامش
- نصب محراب براى آن است كه امام روى خود را بهسوى بيت الحرام نمايد و نماز امام خود نماز نمازگزاران نيز هست و دانستن قبله از طريق حساب دشوار است و من طريقى آسان را براى يافتن آن جستهام كه از آلتى كه شبيه نيمكره است استفاده مىكنم » . او سپس اين طريق را به تفصيل بيان مىدارد . مجلهء تاريخ العلوم العربية ، ج 6 ، شمارههاى 1 و 2 ، 1982 م . ، ص 128 .
( 182 ) . مراد او كتاب دلائل القبلة ابو العباس آملى است كه در آن كتاب معتقد شده است به اينكه خورشيد يكصد و هفتاد و هفت مشرق و مغرب دارد ، با اين گمان كه سنهء شمسى سيصد و پنجاه و چهار روز است . آثار الباقية ، ص 249 . او از همين كتاب نقل مىكند كه ابو العباس آملى گفته است كه غربيان ماههايى دارند كه اوايل آنها با اوايل ماههاى قبطيان مطابقت دارد و ماههاى آنان از اين قرار است : مايه ، يونيه ، يوليه ، اغست ، ستنبر ، اكتوبر ، نونبر ، دخيمبر ، ينير ، فبرير ، مر ، سه ابرير ، آثار الباقية ، ص 50 .
( 183 ) . قفطى مىگويد : « از هنديان سه مذهب در نجوم مشهور است : مذهب سند هند و مذهب ارجهير و مذهب اركند و به ما نرسيده على التحصيل الا مذهب سند هند و آن مذهبى است كه جماعتى از علماى اسلام تقليد آن نموده و زيجها بر آن تأليف نمودهاند ، مثل محمد بن ابراهيم فزازى و حبش بن عبد اللّه بغدادى و محمد بن موسى البغدادى و محمد بن موسى الخوارزمى و حسين بن محمد المعروف بابن الآدمى » . اخبار الحكماء ( ترجمهء فارسى ) ص 366 .
ابو ريحان مىگويد : « آنچه را كه اصحاب ما سندهند مىگويند « سدهاند » است ، يعنى مستقيمى كه اعوجاج و تغيّر ندارد ، و اين بر هر چيزى كه رتبهء آن از علم حساب نجوم نزد آنان بلند است اطلاق مىشود . » ماللهند ، ص 118 . و در التفهيم نيز دربارهء آن چنين گويد : « و مردمان ما آن را روزگار سندهند خوانند و نه چنان است و ليكن به لغتشان سدهاند و اين نامى است كه بر هر كتاب نجومى بزرگوار افتد ، و تفسيرش چنان بود : آن راستى كه اندر و كژى نيايد » . ص 147 .
شهرت سندهند چنان بوده كه در ادب عربى و فارسى هم به آن برخورد مىكنيم . بحترى در ديوان ، ج 2 ، ص 160 ، گويد :الست بالسّند هند ذا بصر * ان لم تفق حاسبيه تنتصفناصرخسرو هم در جريان خاص فكرى خود در ديوان ، ص 454 ، چنين گويد :من همى نازش به آل حيدر و زهرا كنم * تو همى نازش به سند و هند بد گوهر كنى