جيلجيلان مرزبان ، پسر رستم .
8 . و كتابى دربارهء دو مدار متحد و متساوى نوشتم و آن را خيال الكسوفين عند الهند « 172 » ( خيال كسوف و خسوف نزد هندوان ) ناميدم و اين معنى است كه ميان آنان مشهور است و هيچ زيجى از زيجهاى آنان از اين خالى نيست ، ولى نزد ياران ما اين معنى شناخته نشده است .
9 . و كتابى نوشتم و آن را فى امر الممتحن و تبصير ابن الكيسوم المفتتن ( دربارهء زيج ممتحن و آگاه ساختن ابن كيسوم شيدا ) ناميدم ؛ زيرا ، او از حد خود گام فراتر نهاده و خود را نادان ساخته بود .
اين كتاب در 100 ورق آمده است .
10 . مقالهاى در پاسخ پرسش يكى از متبحران در موضوع تحويلها نوشتم و آن را اختلاف الاقاويل لاستخراج التحاويل ( اختلاف گفتارها در بيرون آوردن تحويلها ) ناميدم ، در 30 ورق .
11 . و در پاسخ پرسش يكى از كسانى كه در جدولهاى تعديل خورشيد شك كرده بود و به طريق تحليل حبش در آن جدولها رهنمون نگشته بود مقالهاى در تحليل و تقطيع تعديل نوشتم ، در 70 ورق .
12 . و مقالهاى نوشتم در تهذيب روشهايى كه مورد نياز است در استخراج هيئت فلك ، هنگام ميلادها و تحويل سالها و اوقات ديگر ، در 60 ورق .
13 . و براى ابو القاسم عامرى « 173 » مفتاح علم الهيئة ( كليد علم هيئت ) را نوشتم كه دربردارندهء مبادى است بدون آوردن شكلها ، در 30 ورق .
14 . و كتابى بر هيئت فصول فرغانى « 174 » براى ابو الحسن مسافر نوشتم و آن را تهذيب فصول فرغانى نام نهادم ، در 200 ورق .
15 . و براى همو كتابى مفرد دربارهء سايهها « 175 » نوشتم كه همهء مباحث اين فن را دربردارد ، در
هامش
- كتاب مقاليد علم الهيئة ، در سال 1985 م . در دمشق به وسيلهء مؤسسهء فرانسوى آثار شرقى چاپ شده است .
( 172 ) . او در كتاب ماللهند خود اشاره به اين كتاب كرده و مىگويد : « ما براهين اعمال را در كتابى كه خيال الكسوفين ناميدهايم به تفصيل بيان كردهايم و نيز در زيجى كه ما براى سياوپل كشميرى ساختهايم و آن را كندكانك عربى ناميديم به تحقيق پرداختهايم » . ص 512 .
( 173 ) . شرححال اين دانشمند به دست نيامد و احتمال دارد كه ابو القاسم فلسفى كه ابو ريحان از او در مورد دوستى و دشمنى ميان ستارگان نام برده است همين شخص باشد . التفهيم ، ص 408 .
( 174 ) . احمد بن محمد بن كثير الفرغانى از دانشمندان نيمهء اول قرن سوم است . كتاب معروف او تحت عنوان جوامع علم النجوم و اصول الحركات السماوية كه در سال 1669 م . با ترجمهء لاتينى چاپ شده بود اخيرا ( 1986 م . ) به وسيلهء دانشگاه فرانكفورت چاپ شده است .
( 175 ) . اين كتاب در مجموعهء رسائل بيرونى در سال 1367 در حيدرآباد به طبع رسيده است .
ابو ريحان در آغاز كتاب اشاره مىكند به اينكه بحث دربارهء ادراك بصرى و مخروطى كه ميان چشم و اشيا پيدا مىشود ، كه آيا از شعاعى است كه از چشم بيرون مىآيد و به اشيا مىرسد يا از شعاعى است كه از صورت و رنگ -