سادگى همچون مبدأ خود هستند و حاجات آنان نيز در اين هنگام كمتر است . پس از آن ، آن حاجات با تزايد و اجتماع آنان فزونى مىگيرد و به وسيلهء آن ميان آنان صنايع آشكار مىگردد و به مرور زمان افزون و متركّب مىشود تا به غايات خود برسد .
و پس از غايات چيزى جز آفات نيست و به وسيلهء حوادث چيزهايى كه از فعل به قوّت مىآيند آسيب مىبينند و هرچه هست ميان يك قوم دور به دور مىگردد . ادوار كثير را رها كن و يك دوره را بنگر كه در آن اين امر بهگونهاى است كه براى قايلان به حدوث عالم چيزى باقى نمىگذارد .
و هندوان را در اين ادوارى كه بر مردم آينده است و همچنين برگشت انتهاى آن ادوار به ابتدا آرايى است كه جاى ياد و حكايت آن اينجا نيست . كتاب چرك در طب « 166 » از كهنترين كتابهاى آنان است و صاحب آنكه كتاب به دو ناميده شده در ميان آنان از زمرهء ناسكان ملهم و مؤيد بوده است ، و زمان تقريبى را كه براى او اشاره مىكنند ، اگر قياس با آنچه گذشت بشود ، نزديك زمان اسقلبيوس اول مىشود . و جاى شگفتى نيست كه اسقلبيوس فرزند پدر نخستين باشد بدون توسط شخصى ديگر ميان آن دو ، پس علم او به آنچه آدم از اسما آموخته شده بازگشت مىكند . و كتابى از يحيى نحوى در پادزهر ديدم كه در آن زيادات هريك از پزشكان ياد شده است ، و نيز سبب داعى آن كتاب را كه استحقاق نام فاروق يعنى رهايى بخشنده يافته است « 167 » . و خيال مىكنم كه آن كتاب زمانها و تواريخ يادشدگان را در بر داشته باشد ، ولى اين كتاب از دست رفته و گرنه در اينجا آن مقدار كه مناسب بود مىآوردم ، و گمان مىبرم كه تو در آنچه مىخواستى به اندازهاى كه من براى تو ثبت كردم قناعت بورزى .
و چنانكه سخن خود را به كتابهاى ابو بكر آغاز كردم ، آن را با نامهاى كتابهاى خود كه وقتى از من خواسته بودى ختم مىكنم ؛ آن كتابهايى كه تا سال 427 نوشتهام كه از عمرم شصت و پنج
هامش
( 166 ) . او در جايى ديگر مىگويد كه آنان را كتابى است كه به نام نويسندهاش چرك معروف است و آن را بر ساير كتابهاى پزشكى خود مقدم مىدارند ، و معنى چرك يعنى خردمند . اين كتاب را براى برمكيان به زبان عربى برگرداندهاند . ماللهند ، ص 123 .
على بن ربن طبرى فصلى از كتاب خود را اختصاص به « محاسن كتب الهند و افضل ادويتهم » داده و مطالب فراوانى را از كتاب چرك نقل كرده است . فردوس الحكمة ، ص 557 .
كتاب چرك از متن سانسكريت به زبان انگليسى ترجمه شده و به نامCharakaدر سال 1902 م . در كلكته چاپ شده است .
ابن ابى اصيبعه مىگويد كه « رازى در كتاب حاوى و ديگر كتابهاى خود از جماعتى از هنديان نقل كرده ، از جمله از كتاب شرك هندى كه عبد اللّه بن على آن را از فارسى به عربى ترجمه كرده ؛ زيرا ، نخستينبار اين كتاب از هندى به فارسى ترجمه شده بوده است . » عيون الانباء ، ص 473 .
( 167 ) . خاقانى در ديوان خود ، ص 373 ، گويد :گر همه زهر است خلق ، از زهر خلق انديشه نيست * هركه را ترياق فاروقش ز فرقان آمده