در زمان قومودس « 153 » كه از قيصران است ، آورده و اين نزديك پانصد و اندى از زمان اسكندر است .
و اگر براى وفات جالينوس دليلى ديگر نيابيم ، تاريخ پزشكان در تاريكى و ابهام خواهد ماند .
جمهور يونانيان شكى ندارند در اينكه دانش پزشكى از اسقلبيوس « 154 » برانگيخته شده ، و برخى مىگويند اين امر با الهام بوده و يحيى نحوى گويد كه با تجربه بوده است و او به جهت تألّه شايستهء اين امر بوده ، پس خداوند او را فرشتهاى گردانيده و بر عمودى از آتش « 155 » او را بلند كرده است ؛ و اين عقيدهء ايشان همچون عقيدهء هندوان دربارهء نفس پس از جدايى از بدن و سوزاندن آنان مردگان راست « 156 » .
جالينوس گفته است : « اسقلبيوس و ديونوسيس در گذشته دو انسان بودند و سپس خداوند آن دو را فرشته گردانيد « 157 » ؛ زيرا ، يكى از آنان به مردم پزشكى و ديگرى استخراج مى و تاك نشاندن آموخت « 158 » . »
هامش
( 153 ) . مسعودى مىگويد : « قوموذوس بن انطونينوس دوازده سال سلطنت كرد . جالينوس ، افسر پزشكان و پيشواى آنان ، در زمان او پيدا شد كه همه از او پيروى و بر كتابهاى او اعتماد مىكنند . او كتابهاى بقراط را تفسير و تلخيص كرده است و از شهر ابرغامس( Pergamon )از بلاد يونانيان است و او در كتاب اخلاق النفس و در فهرست كتابهايش گفته است كه ميان اسكندر و قوموذوس پانصد و اندى سال بوده است . » التنبيه و الاشراف ، ص 113 .
( 154 ) . عامرى مىگويد كه « پزشكان صناعت خود را به پيشواى خود ، كه معروف به اسقليبيوس است ، منسوب مىدارند و ادعا مىكنند كه روح او به آسمان عروج كرد و بر احوال آن آگاه گشت . » الاعلام بمناقب الاسلام ، ص 106 .
( 155 ) . ابو ريحان اين مطلب را از كتاب تفسير جالينوس لعهود بقراط نقل كرده و گفته است كه خداوند در مورد اسقليبيوس و ديونوسيس و ايرقلس ترتيبى داده است كه جزء مردهء زمينى آن جذب آتش گردد و جزئى كه پذيراى نيست به آسمانها بالا رود . ماللهند ، ص 478 .
( 156 ) . هنديان گويند كه در انسان نقطهاى است كه با آن انسان ، انسان است و همان است كه رهايى مىيابد ، در هنگامى كه بدن سوزانده و پراكنده گردد . و مىگويند كه روح به وسيلهء شعاع خورشيد يا زبانهء آتش اين سير صعودى را مىپيمايد و برخى از آنان گفتهاند كه خدا خود راهى مستقيم براى صعود روح قرار داده است . ماللهند ، ص 479 .
( 157 ) . بيرونى مطلب فوق را به كتاب الحث على تعلم الصناعات جالينوس ارجاع مىدهد و مىگويد كه جالينوس اظهار داشته كه مردمان صاحب فضيلت شايستگى كرامتى را كه بدان رسيدهاند يافتهاند و از اين روى به « متألهان » ملحق گرديدهاند . و سپس ، ادامه مىدهد كه اسقليبيوس و ديونوسيوس در گذشته دو انسان بودند و سپس متألّه شدند يا آنكه از آغاز كار متألّه بودند . ماللهند ، ص 25 .
( 158 ) . ابو ريحان در جاى ديگر اشاره به اين موضوع كرده و مىگويد : « اين مرد الهى ( اسقليبيوس ) صناعت پزشكى را براى مردم برگزيد و اين از بهترين چيزهايى است كه او استخراج كرده است و ديونوسيوس به خمر و ذيميطر به حبوباتى كه با آن نان مىپزند راهنمون گشتهاند . از اين روى است كه حبوب به نام اين ، و خمر به نام آن خوانده مىشود » . ماللهند ، ص 26 .