تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
و جالينوس گفت : « در گذشته ميان خانوادهء اسقلبيوس سوگندها و پيمانهايى برقرار بود كه نمىگذاشت آنان پزشكى را به ديگران بياموزند و فقط به فرزندان خود بسنده مىكردند ، در مدرسه‌هاى جزيرهء رودس و قبرس و شهر قو و اين فن را از دهان به دهان به ارث مىبردند ، تا اينكه بقراط ترسيد كه اين فن تباه گردد ، لذا آن را در كتاب جاويدان ساخت ، و اينكه از آنان حكايت شد يكى از عللى است كه موجب نگهداشت فن پزشكى از آشفتگى گرديده است » . و شاهان ايران نيز بر اين روش بوده‌اند كه بر ساير شاهان دنيا در آداب و سياست و ضبط ممالك برترى يافتند « 159 » ، و اهل آن كشورها را بر طبقاتى مرتب ساختند كه هر طبقه‌اى به شئون طبقهء خود پايبند بود و از آن در نمىگذشت . و هندوان تاكنون بر همين روشند ، چنان‌كه اين طبقات به مرور زمان اسباب متمايز شده‌اند . و برهمنان از آنان پاسداران دين خود هستند ، سخنى را به ارث دريافت داشته‌اند كه آن را بيد مىخوانند « 160 » و به خداوند بزرگ نسبت مىدهند ، و پسينيان از پيشينيان آن را با سماع و علم فرا مىگيرند و به ديگرى آموختن آن را رخصت نمىدهند و نوشتن آن را در كتابى نيز روا نمىدارند « 161 » . يكى از آنان نزديك به زمان ما اثبات و تفسير آن را در كتابى به عهده گرفت « 162 » ؛ زيرا ، مىترسيد از فساد همت مردمان ضايع و تباه گردد . و اين نزديك است به آنچه كه جالينوس از بقراط حكايت كرده است . و اما آنچه از اخبار اصحاب تجارب حكايت شده كه در آن ، آغاز پزشكى به بلاد و امتهايى مانند اهل طورينى و موسيا و افرنجه و مصريان نسبت داده شده ، و اينكه آنان بيماريها را با نوا و آهنگها درمان مىبخشيدند « 163 » ، و مثل ساحران فارس و اهل بابل و يمن و هند و صقالبه ، و اينكه اين امور
هامش
( 159 ) . مسعودى مىگويد : « ايرانيان از هر قومى سزاوارترند كه دانشها از آنان فراگرفته شود ، هرچند كه اخبار آنان كهنه گشته و مناقب و رسومشان فراموش گشته است . » التنبيه و الاشراف ، ص 92 . ( 160 ) . او در كتاب ماللهند خود مىگويد : « معنى « بيذ » دانستن نادانستنيهاست و آن سخنى است كه از دهان براهم به خداى تعالى نسبت داده‌اند و برهمنان آن را تلاوت مىكنند بدون آنكه تفسير آن را بدانند و در ميان خود آن را درس مىدهند و برخى از برخى ديگر آن را فرا مىگيرند و فقط تعداد كمى از آنان تفسير آن را درمىيابند و به ندرت برخى از آنان به تصرف در معانى و تأويلات آن ، براى مناظره و مجادله ، مىپردازند . » ص 96 . ( 161 ) . نوشتن آن را جايز نمىدانستند ؛ زيرا ، آن با آهنگ قرائت مىگرديد و آنان مىپنداشتند كه قلم از ضبط آن آهنگها عاجز است و در نوشتن كاستى و افزونى پديدار مىگردد . ماللهند ، ص 97 . ( 162 ) . اين شخص بسكر كشميرى بوده كه از اعاظم براهمه به شمار مىآمده و بيد را تفسير و سپس با كتابت تحرير كرده است ، و كارى را كه ديگران از آن تن مىزدند او انجام داد ، از ترس اينكه مبادا فراموش شود و از خاطره‌ها دور گردد . ماللهند ، ص 97 . ( 163 ) . ابن هندو در آنجا كه از علومى ياد مىكند كه يك پزشك بايد بداند مىگويد : « علم موسيقى از جهتى داخل در صناعت طب است و ثاون اسكندرانى از بقراط نقل كرده است كه فيلسوفان متقدم بيماران را با الحان و آهنگها -
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 190 | مهدى محقق