است « 146 »
بنا بر آنچه جالينوس در تفسير عهود بقراط « 147 » ياد كرده ، هنگامى كه اردشير روم را محاصره كرده بود بقراط را از عامل شهر قو « 148 » طلب كرد . ولى در تاريخهاى ايرانيان آشفتگى وجود دارد كه مانع از تحقق امر مىگردد . و نيز در كتاب اخبار ياد شده كه اسقلبيوس دوم در زمان امنوفيس بيست و يكم ، از شاهان مصر ، بوده است .
نخستين پادشاه اين سلطنت ، هزار و سيصد و هشتاد و شش سال بر تاريخ اسكندر مقدم است .
اسحاق وفات جالينوس را در سال 397 از تاريخ اسكندر گرفته است ؛ پس ، از آغاز پادشاهى امنوفيس تا آن زمان هزار و هفتصد و شصت و پنج سال مىشود . و هرگاه اين مدت را از تاريخ اسقلبيوس اول تا وفات جالينوس كنار نهيم سه هزار و هفتصد و سى و هفت سال باقى مىماند ، و در جدول آشكار مىگردد كه اين مقارن مرگ افلاطون است و آنچه دربارهء پادشاه مصر نقل شده درست نيست . و سالهايى كه در آخر جدول جمع شده است اگر برگشت داده شود ، از زمانى كه براى مرگ جالينوس نهاده شده است به بعد ، ولادت اسقلبيوس اول پس از آغاز بشر نود و سه سال مىشود .
در نزد نصرانيان روم ، از آدم عليه السّلام تا اول تاريخ اسكندر پنج هزار و صد و نود و هشت سال مىشود ، و اما يهود بر آن است كه اين مدت سه هزار و چهارصد و چهل و هشت سال است ؛ و اين مطرد نيست ، زيرا ولايت اسقلبيوس همان اندازه متأخر از خلق آدم است كه توفان نزد آنان از خلق آدم ، و آن هزار و پانصد و پنجاه سال است .
و اينها همه مبتنى است بر آنچه اسحاق ياد كرده كه از وفات جالينوس تا سال 290 هجرى « 149 »
هامش
- بقراط به علم پزشكى مشهور گرديد . » صوان الحكمة ، ص 93 .
( 146 ) . در قانون مسعودى از او به عنوان « ارطحست ارنوح و هو اردشير طويل اليدين » ياد شده و گفته شده كه سه سال پس از شاهى او سقراط به دنيا آمده و در اواخر روزگار او مسموم گرديده است . ص 156 .
( 147 ) . جالينوس پيماننامههاى ( عهود ) بقراط را گزارش كرده و اين گزارش همان است كه حنين بن اسحاق آن را به سريانى ترجمه و شرحى دربارهء مواضع دشوار آن بدان افزوده است و حبيش آن را به عربى ، براى ابو الحسن احمد بن موسى ، ترجمه كرده است . رسالهء حنين ، ص 40 ، بيست گفتار ، مهدى محقق ، ص 403 .
( 148 ) . مسعودى مىگويد : « جالينوس در گزارش سوگندنامههاى بقراط حكايت كرده است كه ارطخشت به كارگزار خود در شهر قوس از سرزمين يونان ، كه در آن روزگار در اطاعت او بودند فرمان داد كه قنطارهايى از مال بهسوى بقراط بفرستد و او را با احترام به سوى ايران روانه سازد ؛ زيرا ، در آنوقت ايرانيان به بيماريى دچار شده بودند كه آن را موتان گويند و بقراط از آمدن امتناع كرد ؛ زيرا ، روا نداشت كه به درمان ايرانيان كه دشمن يونانيان بودند بپردازد . » التنبيه و الاشراف ، ص 114 .
( 149 ) . سال دويست و نود همان سالى است كه مناظره ميان ابو العباس بن فراس و ابو العباس بن شمعون درگرفت بر سر اين موضوع كه قديمترين پزشك چهكسى بوده است كه ابن فراس بقراط را معرفى كرده ، ولى ابن شمعون -