مىدانند ، حتى آنان براى يكيك از صناعات پيمبرى جداگانه مىشناسند كه مردم را تعليم داده و آنان را بدان صناعات آگاه كرده است . برخى ديگر علم به چيزهايى را كه عقل با قياس « 136 » مىتواند استنباط كند معرفتى در غريزهء انسان مىدانند ؛ پس ، آن چيزها در آدمى بالقوه و در ساير جانوران ، به تفاريق از جهت الهام ، بالفعل است . پس جانوران با الهام به موافق و مخالف راهنمايى مىشوند و به دافع علت آگاه مىگردند ، و ما بسيارى از جانوران را مىبينيم كه هنگام فترت قصد به چيزى مىكنند كه مسهل يا قىآور است و آن را مكروه دارند ، ولى به جهت تداوى آن چيز را مىنوشند ، و حتى اصحاب تجارب « 137 » و اعاجيب نقل كردهاند در سبب حقنه ، داستان پرندهاى را كه ديده شد كه منقارش را با آب دريا پر كرده و خود را حقنه مىكند « 138 » .
و چون آدمى با خرد خود توانا بر قياس است كوچكترين تعلم از مورد الهام براى او كافى است .
چنانكه خداوند بزرگ از كسى كه نمىدانسته چگونه مردگان را دفن كند چنين خبر داده است :
« واى بر من ، آيا ناتوان هستم از اينكه مانند اين زاغ بوده باشم « 139 » ؟ » .
هامش
- سوى او نازل شده است ؛ درحالىكه وحى در امورى است كه عقل را در آن راهى و قياس را در آن مجالى نيست مانند اوضاع شرعى كه متضمن مصالح مردم است . و محال است كه پزشكى وحى يا الهام باشد ؛ زيرا ، عقل را كه خداوند به انسان عطا فرموده قادر بر استنباط آن هست و خداوند چيزى را بيهوده نمىآفريند . » مفتاح الطب ، صص 48 - 49 .
( 136 ) . ابن هندو مىگويد كه پزشكى را عقل استنباط كرده است . بدينگونه كه عقل نخست اصولى را براساس امور چهارگانهء زير اتخاذ كرده است :
1 . امورى كه بهطور اتفاق وقوع يافته است ؛ 2 . امورى كه با قصد امتحان شده است ؛ 3 . امورى كه از خواب ديدنها استفاده گرديده است ؛ 4 . امورى كه از الهام حيوانات مشاهده شده است و سپس با تحريك فكر و تسليط قياس اين اصول قوى شده و فروعى بر آن متفرع گرديده است . مفتاح الطب ، ص 50 .
( 137 ) . جالينوس گذشته از اينكه كتابى مستقل در بيان مكتبهاى سهگانهء پزشكى به نام فى فرق الطب تأليف كرده ، در كتاب التجربة الطبية خود صحنهء مناظراتى را از نمايندگان اين فرقهها ترسيم كرده است و در مورد نامگذارى اصحاب تجربه چنين گويد : « فيسمّون من اقتصر على التجربة باسماء مشتّقة من التجربة و التذكر و الرصد و التحفظ بما يظهر حسا » . الفرق ، ص 15 .
( 138 ) . ابن هندو مىگويد آنچه را از الهامات بهايم آموختهاند همچون آن داستان است كه حقنه از پرندهء دراز منقارى آموخته شده كه به كنار دريا آمد و چون او را قولنج عارض شده بود با منقار خود آب شور دريا را در نشيمنگاهش فرو برد تا آنكه قولنج از او رفع شد . مفتاح الطب ، ص 52 .
( 139 ) . اين عبارت قسمتى از آيهء 31 سورهء « المائدة » و مربوط به كشته شدن هابيل است به وسيلهء قابيل . ميبدى دراينباره چنين گويد : « پس ، چون وى را كشته بود ندانست كه با وى چه بايد كرد و چون دفن بايد كرد ؟ وى را بر پشت خويش گرفت و هشتاد روز با خود مىگردانيد ، و به روايتى سه روز ، از بيم آنكه ددان بيابان و مرغان او را بخورند . پس از آن ، رب العالمين دو كلاغ بينگيخت تا با يكديگر جنگ كردند و يكى كشته شد . آن كلاغ ديگر به منقار و چنگ خويش حفرهاى بكند و آن كلاغ كشته را در آن حفره پنهان كرد . قابيل در آن مىنگريست . آنگه گفت : « يا ويلتى أعجزت أن اكون مثل هذا الغراب فأوارى سوأة اخى » اى واى بر من ، ناتوان بودم كه چون اين -