128 . نقض نامهء فرفوريوس به انابوى مصرى « 91 »
129 ، 130 . دو نامه به حسن بن محارب قمى « 92 »
ما فوق الطبيعه
131 . كتاب كوچك دربارهء نفس
132 . كتاب بزرگ دربارهء نفس « 93 »
هامش
- بعيد به نظر مىآيد كه كتاب خود را نقض كرده باشد . جابر بن حيان نيز كتابى به نام كتاب التدبير دارد . جابر بن حيان ، كراوس ، ج 1 ، ص 129 ؛ ولى معلوم نيست كه نقض رازى ناظر به آن كتاب باشد .
( 91 ) . فرفوريوس صورى از دانشمندان قرن سوم م . است كه پس از سال 298 درگذشته است . او از شاگردان پلوتن بوده و سيرهء استاد خود را نوشته و انابو( Anebon )نام كاهن مصرى است كه از ياريگران فلسفهء طبيعيهء قديمه بوده است . مسعودى هنگام بحث از صابيان گويد : « و پرسشها و پاسخهايى دربارهء علوم الهى ميان فرفوريوس صورى - صاحب كتاب ايساغوجى در مدخل كتاب ارسطو در منطق - و انابو - كاهن مصرى ، نصرانيى كه پوشيده مذاهب صابيان يونانى را يارى مىكرد - واقع شد و نامههايى كه ميان آنان ردوبدل شده نزد آنان كه آشنا به علوم اوايل هستند معروف است » . التنبيه و الاشراف ، ص 138 . شهرستانى قسمتى از نامهء فرفوريوس به انابو را نقل كرده است . در اين نامه ، فرفوريوس مىگويد : « اينكه شما گمان مىبريد كه افلاطون ابتداى زمانى براى عالم قايل است دعوى نادرست است ؛ زيرا ، او معتقد نيست كه عالم ابتداى زمانى دارد بلكه معتقد است ابتداء من جهة العلة دارد » . ملل و نحل ، ص 345 . اين نامه را توماس گيل( Thomas Gale )از جاهاى مختلف گرد كرده و به هم پيوسته و در كتاب خود( Editio PrincePs )، در اكسفورد ، در سال 1678 م . ، منتشر ساخته است . جابر بن حيان ، كراوس ، ج 2 ، صص 120 - 128 .
( 92 ) . شهرستانى از نوزده تن به عنوان متأخران فلاسفهء اسلام ياد مىكند كه نخستين آنان يعقوب بن اسحاق كندى و آخرين آنان ابو على سيناست ، و دهمين آنان ابو محارب حسن بن سهل بن محارب قمى است . ملل و نحل ، ص 348 .
مؤلف منتخب صوان الحكمة از او به عنوان حسن بن اسحاق بن محارب قمى ياد مىكند و مىگويد ابن عميد به او افتخار كرده و گفته است كه « اگر از شهر ما ، قم ، كسى جز ابن محارب بيرون نيامده بود براى علوّ درجهء آن شهر كافى بود » . منتخب صوان الحكمه ، ص 139 . از اينجا به دست مىآيد كه او مردى اديب و فيلسوف بوده ، ولى از اينكه مضمون دو رسالهء رازى به او چه بوده است اطلاعى در دست نيست .
( 93 ) . ناصرخسرو در موارد متعددى از كتاب خود اشاره به عقيدهء رازى مبنى بر قدم نفس كرده است ، از جمله مورد زير است :
« و ديگر فرقه گفتند نفس بر هيولا به نادانى و فاعلى خويش فتنه شدست و از عالم خويش بيفتادست و اندر هيولا آويختست به آرزوى لذات جسمانى و مر نفس را عللى هست جز اين عالم ؛ و ليكن ، چون با هيولا بياميخته است مر عالم خويش را فراموش كرده است ، و بارى سبحانه عقل را فرستادست اندرين عالم تا مر نفس را آگاه كند كه اينكه همى كند خطاست و مر او را از عالم او ياد دهد تا دست از اين عالم كوتاه كشند و به عالم خويش بازگردد » . زاد المسافرين ، ص 318 .
ابن قيّم هنگام ياد كردن عقايد ثنويه ، عقيده به قدماى خمسه ، يعنى بارى تعالى و زمان و خلاء و هيولا و ابليس -