اطراف آن هستند قابل تصور نيست « 68 »
101 . در اينكه طلوع و غروب ستارگان از حركت آسمان است ؛ نه حركت زمين « 69 »
102 . در اينكه ستارگان در غايت استدارت هستند و در آنها برآمدگى و فرورفتگى وجود ندارد
103 . در علت اينكه حركت فلك دورى است
104 . در اينكه ضلع مشارك قطر نيست
105 . در چگونگى ديدن « 70 »
106 . در علت آنكه ديده در برابر نور تنگ و در تاريكى گشاده مىگردد « 71 »
هامش
( 68 ) . نويسندگان رسائل اخوان الصفا مىگويند : « علت اينكه خداوند شكل عالم را كروى قرار داده اين است كه اين شكل برتر از اشكال پنجگانهء ديگر ، از قبيل مثلث و مربع و مخروط و جز آن ، است و ديگر آنكه آن مساحتش از ديگران وسيعتر و حركتش سريعتر و از آفات دور تر است و نيز قطرهاى آن برابر و مركز آن در ميان است » . ج 2 ، ص 209 .
( 69 ) . عدهء كمى از دانشمندان معتقد بودهاند كه زمين به گرد محور خود مىچرخد - از فلاسفهء يونان ، اصحاب فيثاغورس و اريسطرخس( Aristarchos )منجم كه در حدود 270 ق م . مىزيسته و از هنديان ، اريبهط( Aryabhata )كه در اواخر قرن پنجم مسيحى زندگانى مىكرده است - ولى از ميان دانشمندان اسلامى گمان نمىرود كه كسى گمان كرده باشد كه كرهء آسمانى ساكن است و زمين بر گرد محور خود مىچرخد جز ابو سعيد احمد بن محمد بن عبد الجليل سجزى ، رياضيدان مشهور ، كه در نيمهء دوم از قرن چهارم مىزيسته است . ابو على حسن مراكشى ، از دانشمندان قرن هفتم در كتاب جامع المبادى و الغايات ( قسمت چاپ نشده ) هنگام توصيف اسطرلاب ، معروف به زورقى چنين مىگويد : « ابو ريحان بيرونى گفته است كه مستخرج اين اسطرلاب ابو سعيد سجزى است و آن مبنى بر اين است كه زمين متحرك است و فلك و آنچه در آن است ، به جز هفت ستارهء سيار ، ثابت است . بيرونى سپس گفته است كه اين شبههاى است كه گشودن آن دشوار است و اين از بيرونى بسيار شگفت است . چگونه به نظر او دشوار مىنمايد چيزى كه فساد و بطلان آن در غايت ظهور است و اين امرى است كه ابو على سينا در شفا و رازى در كتاب ملخّص و در بسيارى از كتابهايش ، و ديگران فساد آن را آشكار ساختهاند » . علم الفلك ، نالينو ، ص 251 . منظور دانشمند مراكشى همين كتاب فى انّ طلوع الكواكب و غروبها از رازى است .
( 70 ) . ابن ابى اصيبعه اين كتاب را چنين توصيف مىكند : « كتاب او در چگونگى ابصار كه در آن بيان كرده كه ابصار با خروج شعاع از چشم صورت نمىگيرد و در اين كتاب اشكالى را كه در كتاب مناظر اقليدس است رد نموده است » . عيون الانباء ، ص 422 . رازى در كتاب شكوك عقيده خود را دربارهء ابصار به تفصيل بيان كرده و قول جالينوس را دراينباره رد نموده و نيز اشاره كرده كه كتابى مفرد ( فى كيفية الابصار ) در اين مبحث نوشته است .
الشكوك ، ص 5 . عبيد اللّه بن بختيشوع باب چهل و نهم از كتاب خود را دربارهء ابصار آورده و در آنجا عقيدهء ديموقريطوس( Democritus )و افيقورس( EPicurus )و داقلوس( Diocles )و افلاطون را بيان كرده است .
الروضة الطبيه ، صص 69 - 70 ، و نيز رجوع شود به المباحث المشرقيه ، فخر الدين رازى ، ج 2 ، ص 297 .
( 71 ) . رازى در شكوك خود بر جالينوس در مسئلهء ابصار به موضوع فوق نيز اشاره كرده است . الشكوك ، ص 5 .