63 . فرق ميان آغاز مدت و آغاز حركات « 42 »
64 . در لذت « 43 »
65 . ماجراى گفتگو ميان او و شهيد بلخى « 44 » دربارهء لذت
66 . در اثبات استحاله « 45 » و رد آنكس كه گفته است تغيّر كمون و ظهور است
67 . در چگونگى اغتذا « 46 »
هامش
- بسيارى از مسائل از نظام پيروى مىكرد . از كتابهاى مهم او عيون المسائل و المقالات اوست كه متأسفانه باقى نمانده است . وفات بلخى را به اختلاف در سالهاى 318 و 319 و 320 ياد كردهاند . براى آگاهى از شرححال و منابع مربوط به او رجوع شود به فيلسوف رى ، محمد بن زكرياى رازى ، صص 31 - 35 .
( 42 ) . بيرونى در آنجا كه عقيدهء رازى را دربارهء قدماى خمسه اظهار مىدارد ، مىگويد او ميان زمان و مدت فرق گذاشته به اينكه عدد و لواحق آنكه تباهى باشد بر زمان واقع مىشود و بر مدت واقع نمىشود ، همچنانكه فلاسفه زمان را مدتى مىدانند كه اول و آخر دارد ، ولى دهر مدتى است كه اول و آخر ندارد . تحقيق ماللهند ، ص 163 .
( 43 ) . رازى در باب پنجم از كتاب طب روحانى مىگويد كه كسانى كه ورزش علمى نيافتهاند تصور مىكنند كه لذت خالص است و با رنج مشوب نيست ، درحالىكه چنين نيست ، بلكه لذت به ميزان رنجى كه در نتيجهء خروج از حالت طبيعى اتفاق مىافتد به آدمى دست مىدهد و او براى تمهيد اين اصل ، لذت را اينگونه تعريف مىكند : « لذت عبارت است از برگشت به حالت اولى و طبيعى پس از آنكه به وسيلهء امرى موذى از حالت طبيعى خود خروج حاصل شده باشد » . او سپس گويد كه در مقالهاى كه به نام فى مائية اللذة نوشته اين موضوع را مشروحا بيان كرده است .
رسائل فلسفيه ، رازى ، ص 37 .
( 44 ) . ابو الحسن شهيد بن الحسين البلخى ، اديب و شاعر و متكلم قرن سوم هجرى ، اهل جهودانك از روستاهاى بلخ بوده است . معجم البلدان ، ياقوت حموى ، ج 2 ، ص 167 . ابن نديم مىگويد در زمان رازى مردى بود معروف به شهيد بن الحسين و مكنى به ابو الحسن كه در علم ، روش فلسفه را دنبال مىكرد و او را كتابها و تأليفاتى است و ميان او و رازى مناظراتى رخ داده و هريك ديگرى را نقض كرده است . الفهرست ، ص 299 . ابو سليمان منطقى سجستانى عقيدهء شهيد را دربارهء لذت بدينگونه بيان مىدارد كه لذتهاى نفس كه لذت حقيقى است بر لذات تن برترى دارد و لذات تن در برابر لذات نفس آلام به شمار مىآيد . لذات نفس كه منشأ . آن علم و حكمت است پايدار و دايمى است ، ولى لذات تن كه به وسيلهء نيروهاى حواس كسب مىشود موقتى و ناپايدار است . صوان الحكمه ( منتخب ) ، ص 145 .
( 45 ) . احتمال دارد كه رازى در نوشتن اين كتاب نظام را در نظر داشته است ؛ زيرا ، نظام عقيده به كمون داشت و مىگفت هيزم به آتش استحالت نپذيرفته بلكه آتش در هيزم كامن بوده است . جاحظ عقايد و استدلالهاى اصحاب كمون را نقل و از گفتار نظام عليه آنان استدلال مىجويد . الحيوان ، ج 5 ، ص 23 .
( 46 ) . پزشكان را دربارهء اغتذا اختلاف است . برخى مىگويند غاذى قوهاى است كه غذا را به مغتذى مانند مىسازد و آن را در ابعاد سهگانه ، يعنى طول و عرض و ارتفاع ، افزون مىكند . برخى ديگر گويند غاذى چيزى است كه از جانب قوهء مغيره صلاحيت مىپذيرد و به عضو مانند مىسازد . جالينوس مىگويد قوهء مربيّه نماست و آن تمددى است كه عارض اعضا مىشود در ابعاد سهگانه ؛ ولى ، غاذيه زيادتى است كه عضو آن را مىپذيرد ، بدون اينكه مغتذى تمدد پذيرد . الروضة الطبيه ، عبيد اللّه بن بختيشوع ، ص 68 .