تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
27 . در هيئت سوراخ گوش 28 . در رگ زدن 29 . صيدنه « 30 » 30 . كتاب ابدال « 31 » 31 . غذاى بيماران 32 . سودهاى سركنگبين 33 . درمانهاى انبه 34 . كتابى كه در آن چگونگى به كار بردن ابزار آهنين « 32 » را جمع كرده است 35 . كتاب بزرگ او در عطر و انبه‌ها و روغنها 36 . خوردن ميوه پيش از غذا و پس از آن 37 . گفتگو ميان او و جرير طبيب دربارهء خوردن توت ؛ پس از خربوزه 36 . در نزله‌اى كه به ابو زيد عارض مىگردد « 33 » 39 . در علت آنكه ورم و زكام در سر مردم هنگام گل سرخ عارض مىگردد
هامش
( 30 ) . ابن ابى اصيبعه از اين كتاب به عنوان صيدلة الطب ياد كرده است . عيون الانباء ، ص 427 . اين كتاب مورد استفادهء ابو ريحان بيرونى در تأليف كتاب الصيدنه قرار گرفته است . الصيدنه ، ص 16 . ابو ريحان در آغاز صيدنهء خود مىگويد : « صيدنه معروف‌تر از صيدله است و صيدلانى معروف‌تر از صيدنانى » و از قول حمزه اصفهانى اصل اين كلمه را از « چندن » و « چندل » هندى ياد مىكند . الصيدنه ، ص 3 . ( 31 ) . ابن ابى اصيبعه از اين كتاب به عنوان فى ابدال الادوية المستعملة فى الطب و العلاج و قوانينها و جهة استعمالها ياد كرده است . عيون الانباء ، ص 427 . ( 32 ) . عمل بالحديد و عمل اليد به جراحى اطلاق مىشده است و رازى در كتاب محنة الطبيب مواردى از استعمال ابزار آهنين را در معالجه ياد كرده و مىگويد پزشك ماهر آن است كه بتواند در اين موارد حتى الامكان با دارو به دفع بيمارى بپردازد . رجوع شود به مقالهء اسكندر تحت عنوان « الرازى و محنة الطبيب » ، مجلهء المشرق ، 1960 م . ، ص 502 . ( 33 ) . در نسخهء اصل « ابافيد » بوده و چون اين كتاب را ابن ابى اصيبعة تحت عنوان المقالة فى العلة التى من اجلها يعرض الزكام لابى زيد البلخى فى فصل الربيع عند شمّه الورد آورده ( عيون الانباء ، ص 425 ) بايد به « ابا زيد » اصلاح گردد ؛ خصوصا ، اين رساله را كه در مجلهء تاريخ العلوم العربية ، سال 1 ، شمارهء 1 ، ص 59 ، به اهتمام فريدون ، آر . هاو چاپ شده است رازى با اين عبارت آغاز مىكند : « كتب شهيد بن الحسين البلخى الى محمد زكريا الرازى يسأله عن علة ابى زيد احمد بن سهل البلخى الكاتب فاجابه » . اين نوع الرژى كه رازى براى نخستين بار به آن توجه كرده در ادبيات عرب منعكس شده است ؛ از جمله ، باخرزى در دمية القصر ، ص 38 ، اين دو بيت را آورده است :عرانى زكام فابتلانى مكرها * بهجر بديع فى ملاحته فرد و ذاك لشمّى ورد خدّيه دائما * و قد يعترى داء الزّكام من الورد