27 . در هيئت سوراخ گوش
28 . در رگ زدن
29 . صيدنه « 30 »
30 . كتاب ابدال « 31 »
31 . غذاى بيماران
32 . سودهاى سركنگبين
33 . درمانهاى انبه
34 . كتابى كه در آن چگونگى به كار بردن ابزار آهنين « 32 » را جمع كرده است
35 . كتاب بزرگ او در عطر و انبهها و روغنها
36 . خوردن ميوه پيش از غذا و پس از آن
37 . گفتگو ميان او و جرير طبيب دربارهء خوردن توت ؛ پس از خربوزه
36 . در نزلهاى كه به ابو زيد عارض مىگردد « 33 »
39 . در علت آنكه ورم و زكام در سر مردم هنگام گل سرخ عارض مىگردد
هامش
( 30 ) . ابن ابى اصيبعه از اين كتاب به عنوان صيدلة الطب ياد كرده است . عيون الانباء ، ص 427 . اين كتاب مورد استفادهء ابو ريحان بيرونى در تأليف كتاب الصيدنه قرار گرفته است . الصيدنه ، ص 16 . ابو ريحان در آغاز صيدنهء خود مىگويد : « صيدنه معروفتر از صيدله است و صيدلانى معروفتر از صيدنانى » و از قول حمزه اصفهانى اصل اين كلمه را از « چندن » و « چندل » هندى ياد مىكند . الصيدنه ، ص 3 .
( 31 ) . ابن ابى اصيبعه از اين كتاب به عنوان فى ابدال الادوية المستعملة فى الطب و العلاج و قوانينها و جهة استعمالها ياد كرده است . عيون الانباء ، ص 427 .
( 32 ) . عمل بالحديد و عمل اليد به جراحى اطلاق مىشده است و رازى در كتاب محنة الطبيب مواردى از استعمال ابزار آهنين را در معالجه ياد كرده و مىگويد پزشك ماهر آن است كه بتواند در اين موارد حتى الامكان با دارو به دفع بيمارى بپردازد . رجوع شود به مقالهء اسكندر تحت عنوان « الرازى و محنة الطبيب » ، مجلهء المشرق ، 1960 م . ، ص 502 .
( 33 ) . در نسخهء اصل « ابافيد » بوده و چون اين كتاب را ابن ابى اصيبعة تحت عنوان المقالة فى العلة التى من اجلها يعرض الزكام لابى زيد البلخى فى فصل الربيع عند شمّه الورد آورده ( عيون الانباء ، ص 425 ) بايد به « ابا زيد » اصلاح گردد ؛ خصوصا ، اين رساله را كه در مجلهء تاريخ العلوم العربية ، سال 1 ، شمارهء 1 ، ص 59 ، به اهتمام فريدون ، آر . هاو چاپ شده است رازى با اين عبارت آغاز مىكند : « كتب شهيد بن الحسين البلخى الى محمد زكريا الرازى يسأله عن علة ابى زيد احمد بن سهل البلخى الكاتب فاجابه » . اين نوع الرژى كه رازى براى نخستين بار به آن توجه كرده در ادبيات عرب منعكس شده است ؛ از جمله ، باخرزى در دمية القصر ، ص 38 ، اين دو بيت را آورده است :عرانى زكام فابتلانى مكرها * بهجر بديع فى ملاحته فرد
و ذاك لشمّى ورد خدّيه دائما * و قد يعترى داء الزّكام من الورد