40 . در اينكه قى كردن در آغاز تبها لازم است « 34 »
41 . در آبى كه با برف سرد شده باشد و آبى كه بر برف نهاده و سرد گشته باشد
42 . در علت آنكه پزشكان نادان چنين پندارند كه برف تشنگى مىآورد
43 . در درد پاى
44 . در بيماريهايى كه كشنده است به جهت بزرگى آنها ، و بيماريهايى كه كشنده است به جهت آنكه ناگاه آشكار مىشود
45 . در علت مرگ سريع از سموم
46 . در اينكه گرسنگى شديد براى تندرستان زيانآور است
47 . در اينكه خاكى را كه از آن نقل مىسازند سودهايى است « 35 »
48 . در علت تشنگى آوردن ماهى
49 . در علت آنكه خواب بيش از بيدار عرق مىكند
50 . در علت آنكه پاييز بيمارىآور است « 36 »
51 . در علت آنكه حرارت گاهى با برهنه شدن و گاهى با پوشيدن بر طرف مىگردد
52 . در اينكه پزشك ماهر بر درمان همهء بيماريها قادر نيست و اين درخور توانايى بشر نمىباشد
53 . در اينكه پزشك بايد در رساندن مردم به ميلهاشان لطف بورزد
54 . در غرضهايى كه دل بيشتر مردم را از پزشكان فاضل به طبيبان دونپايه متمايل مىسازد
هامش
( 34 ) . ابن ابى اصيبعه از اين كتاب به عنوان فى استفراغ المحمومين قبل النّضج ياد كرده است . عيون الانباء ، ص 426 . ولى ، نامى را كه بيرونى ذكر كرده است درستتر به نظر مىآيد ؛ زيرا ، رازى خود در كتاب الشكوك ، در آنجا كه بحث دربارهء اين موضوع مىكند كه براى چه مزاجهايى پيش از اوقات نوايب ( تبهاى نوبه ) امساك از غذا و يا استفراغ لازم است گويد : « و قد ذكرنا ذكرا تامّا مقالة جعلنا عنوانها فى الاستفراغ فى ابتداء الحميّات » . الشكوك على جالينوس ، ص 24 .
( 35 ) . در چاپ كراوس « المنتقل » آورده شده است و براساس آنكه غافقى در مفردات الادويه ، ورق 224 ، گويد :
« طين الاكل و هو الطين المتنقل به النيشابورى » اصلاح شد . ثعالبى در ذيل طين نيشابور گويد : « آن خاكى بىمانند بوده كه به شهرهاى دور و نزديك برده مىشده و به شاهان بزرگ هديه مىگرديده و گاهى رطلى از آن به دينارى فروخته مىشده است و محمد بن زكريا دربارهء آن كتابى ساخته و منافع آن را بيان كرده است . » ثمار القلوب ، ص 539 . نگارنده موضوع سخنرانى خود را در بيست و سومين كنگرهء بينالمللى تاريخ پزشكى ( لندن : 1351 ش . ) تحت عنوان « كتاب رازى دربارهء گل نيشابورى » قرار داده كه متن فارسى آن در مجلهء « دانشكدهء ادبيات مشهد ، تابستان 1352 ش . ، چاپ شده است .
( 36 ) . رازى در كتاب الشكوك ، ص 24 ، هنگام بحث بر سخن جالينوس داير بر اينكه انقلاب اوقات سال موجب بيمارى مىگردد گويد : « هذا الشّكّ ينحلّ عن جريان الانقلاب فى الطبيعة يجعل فى السّنة زمانين او ثلاثه على طبيعة واحدة فانّه اذا صار الصيف خريفا كان خريفان فى سنة فخرج بذلك عن الاعتدال لا محالة فهذا الانقلاب بتولّيد الامراض اولى » .